تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


 

قناري! ناز آوازت، دلم تنگ است
مسافت‌ها برایم مثل فرسنگ است
قــناری خوب می‌خوانی و نرم نرمك
هزار افسوس! پای رقص دل،‌ لنگ است
قـناری، جرجر باران و اشك من
نمی‌دانم،‌ نمی‌دانم، هم‌آهنگ است؟
قـناریا، در ‌این دنیـای وارون سر
سرابش تا به حدی رنگ وارنگ است
قناري جان‌، قفس بگشا، ‌دگر وقت است
مكن شرمی‌ ز آوازت، نگو ننگ است
قناري، آی قناري جان، دلم تنگ است
دگر قلب غزل‌ها، واژه‌ها سنگ است

ادامه مطلب  

امید به زندگی  

پدربزرگ موقع رفتن برای تمدید دفترچه مادربزرگ تعادلش را از دست می دهد و می افتد یک سالی می شود که پدربزرگ کم کم تعادلش را از دست می دهد امروز از مادربزرگ خون گرفتند، خونش هشت لوله آزمایش را پر کرد بعد از سال ها تازه کارشان به مریضخانه رسیده پدربزرگ می گوید گفتیم در پیری به آرامش می رسیم ندانستیم خوردیم به تلاطم ( عین جمله خودش) پدربزرگ هر روزبه گل ها و درخت هایش می رسد و به دو قمری که برایشان لانه ساخته و به سهره در قفسش ومن چقدر از قفس بیزارم ما

ادامه مطلب  

اخوان ثالث  

‍هوا بس ناجوانمردانه سرد است ...آی...دمت گرم و سرت خوش بادسلامم را تو پاسخ گوی، در بگشایمنم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموممنم من، سنگ تیپاخورده ی رنجورمنم، دشنام پست آفرینش، نغمه ی ناجورنه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگمبیا بگشای در، بگشای، دلتنگم..

ادامه مطلب  

آروم باش آروم  

* من دیوونه چه می دونستم
                                زندگی برام چه خوابی دیده !!!!
 
 
* نیستی اما هنوزم کنارمی  
                                 نیستی اما هنوزم اینجایی
 
 
* آه ای دل مغموم .....
                آرم باش آروم.......  
                               ای حال نا معلوم.......
                                                 آروم باش آروم........
 
# با صدای محسن چاوشی گوش کنید

ادامه مطلب  

 

دیروز که مرا به جرم عشق تو محاکمه میکردند
باچشم بستن به روی چشمانت شکنجه میکردند
چندضربه کاری به شکنجه ام افزودند
مرا به تماشای یار محبوبت مجبور میکردند
شبانگاه که آسمان چشمانم خیالاتی میشد
بی وفایی تو را به گوشم آویز میکردند
صبحگاه که چشم به روشنی روز باز میکردم
سیاهی چشم تورا به روزگارم تیره میکردند
سالها گذشته است و در این محبس
هر روز مرا به شیوه ای مغموم میکردند
امروز دستانم.لرزان و چشمانم کم سوست
تو را روزی هزار بار برایم زنده میکردند


ادامه مطلب  

امید  

به تو فکر میکنم. غمگینم و خیال تو شاید حال مرا خوب کند.تویی که اینروزها با امید و انرژی برای دوستانم از آمدنش میگویم. من هنوز به بودنت و پیدا شدنت امیدوارم.تو..همانی که درست شبیه خواسته های من است.با همان قامت با همان ایدئولوژی ...میایی...با خرمن موهای دلربا، با دستهایی مهربان میایی و دستانم را میگیری..آن روز قلب من آرام خواهد گرفت و دیگر از ستمهای این روزگار مغموم نخواهد بود.تو که باشی تحمل کردن خیلی راحت تر است.خسته شده ام، شاید واقعا من مثل کار

ادامه مطلب  

"۳۲۶"  

کسی نبود...نمی شناختمش...اما آشنا بنظر می رسید...شبیه بعضی ها بود...یادم نمی آید...مثل اینکه داشتم از پنجره ای به بیرون نگاه می کردم یا چیزی شبیه به این...آرام آرام نزدیک شدنش را حس کردم...رویم را برگرداندم و نگاهش کردم...چهره اش مغموم بود...به بیرون از پنجره خیره شد..صورتش مثل ماه سفید بود و کمی هم رنگ رو رفته...معلوم بود که باید حرفی بزنم...با دودلی گفتم: زیبا بنظر میرسی! ...موهایش نسبتا بلند بود و صاف و قرمز...صورتش را برگرداند و نگاهم کرد...با کمی مکث، بغ

ادامه مطلب  

 

زندگی زیباست وقتی ً....در یک جنگلی باشی سبز که کسی درختش را قطع نکند ٬کسی آتشش نزند ٬حیوان وحشی دران نباشد همه اهو باشد و قناري و پروانه و‌خرگوشی سفید که باهوشی یادمان دهد .صدا فقط صدای همان قناري ازاد باشد که تنها غمش شکست عشقی باشد ....به رسم امروز ! نه اهی ببینیم نه غمی بشنویم که جز دیدن و نمی! نوشتن کاری نمی توان‌کرد.

ادامه مطلب  

ایمان ترانه‌ی آدمی است  

«ایمان ترانه‌ی آدمی است»
 
ترانه‌ای روی زمین افتاده بود. قناري کوچکی آن را برداشت در گلوی نازک خود ریخت. ترانه در قناري جاری شد با او درآویخت، ترانه آب شد، ترانه خون شد، ترانه نفس شد و زندگی. قناري ترانه را سر داد.
 
ترانه از گلوی او به اوج رسید. ترانه معنا یافت، ترانه جان گرفت، قناري نیز. و همه دانستند که از این پس ترانه، بودن است.
 
 
 
«ایمان، ترانه‌ی آدمی است».
 
«قناري بی‌ ترانه می‌میرد و آدمی بی ایمان».

ادامه مطلب  

67  

بعضی خاطرات رو نمی شه حتی نوشت...
هرزگاهی به بونه ای از چال فراموشی میان خودی نشون میدن و رگ و ریشه ت رو می سوزونن و برمی گردن همونجا که بودن جا خوش می کنن...
امشب دوباره فکر و خاطره لعنتی آزاده اومد سراغم ...با همون صورت سفید و رنگ پریده و برق افتاده ...
هنوز بعد از بیست و یک سال تمام وقتی یادم میاد چشم هام داغ میشن و بغض گلوم رو می گیره...امشب نشستم ی گوشه و عین بچه گی هام هق هق گریه کردم...
اشک هام داغ و تازه بود...
مثل بیست و یک سال پیش مثل وقتی که کلاس د

ادامه مطلب  

دادايي...  

5شنبه صبح با سمیر و نفس رفتیم پیش بابام...خلوت بود و ما راحت تر...نه سیدخندان رفتم و نه شركت..تعطیل.
رفتیم سبك شدیم و اومدیم،سمیر پیش من گریه نمیكنه و هربار كه میرفتم آب بیارم واسه مزار بابا گریه میكرد و جلوی من سكوت اما من نه...نمیتونستم دووم بیارم.
5شنبه ظهر رفتیم خونه مادرعیال،بهروز هی اصرار میكرد و هماهنگ میكردم،فهمیدم چی رو میخواد بگه..جنسیت بچه ش رو..
خونه مادری عیال كیك گرفت و خونه حاجی شیرینی گرفت...بچه دادایی پسر ه...عمو شدم..
البته بحث دختر

ادامه مطلب  

 

انگار نه انگار که هنوز همین صبح بود که توی تختم خواب بودم، آمد خودش رو پرت کرد وی بغلم، دستهاش رو دور گردنم حلقه کرد و هی صورتم رو بوسید، با سختی چشمام رو باز کردم و محکم بغلش کردم، با یک لحن مغموم گفت دلم رای شما دوتا تنگ میشه.
چشمم به اپ کمیک بازش افتاد که رو گوشی ام نصب کرده بود، داغ دلم تازه شد. اون قدیما فکر می کردم چقدر این مامان و خاله جانهام لوسند، چقدر قربون صدقه داداش هاشون میرند، الان می فهمم که آدم با خواهرش در واقع یک نفره، که برادرش

ادامه مطلب  

 

زمانی مردی در حال پاک کردن اتومبیل جدیدش بود که کودک 4ساله اش تکه سنگی برداشت و بر روی بدنه ی آن خطوطی انداخت. مرد آنچنان عصبانی شد که دست پسرش را گرفت و چند بار محکم به پشت دست او زد بدون آنکه به دلیل خشم متوجه شده باشد که با آچار پسرش را تنبیه نموده است.
در بیمارستان به سبب شکستگی های فراوان چهار انگشت دست پسر قطع شد. وقتی که پسر چشمان اندوهناک پدرش را دید از او پرسید پدر کی انگشت های من در خواهند آمد؟
آن مرد آنقدر مغموم بود که هیچ چیز نتوانست ب

ادامه مطلب  

خواص الاسماء الحسنی ( 64 ) :  

باسط :
 
خداوند باسط است یعنی پهن کننده فضل و احسان و رزق و روزی بر بندگان است
خداوند نعمت دهنده ای است که هیچ بر بندگان منتی ندارد .
 
خواص :
 
1-امام رضا (  ع  )  فرموده اند : هر کس سحرگاه با طهارت دو دست را به سوی آسمان
بردارد و ده بار "  یا باسط  "  بگوید و دست های خود را به صورت خود بکشد ، هرگز محتاج
نگردد و از غم  نجات می یابد و از این ورد روزی بر وی فراخ بگردد و هرگز مغموم و مقبوض
نشود .
2- مداومت نمودن  بر این اسم جهت فراوانی مال و منال و فرزند و ت

ادامه مطلب  

 

چهارم شهریورماه سالگرد در گذشت شاعر آزاده و میهن دوست، مهدی اخوان ثالث----------------------------------------مهدی اخوان ثالث، شاعر نامدار معاصر در ۴ شهریور ۱۳۶۹ در گذشت. طبق وصیت، او را در توس در کنار آرامگاه فردوسی به خاک سپردند.زمستان مشهورترین شعر مهدی اخوان ثالث (م. امید) است. او این شعر را در جریان کودتای ۲۸ مرداد سرود. شعر دارای دو لایه است: در لایه اول، راوی مشغول توصیف سرمای سوزان آخرین فصل سال است، اما در لایه زیرین راوی یخبندان فضای سیاسی کشور را به

ادامه مطلب  

 

میخوام تو رو ببینم برای آخرین بار بعدش واسه همیشه , بگم خدانگهداربه جون هردوتامون قصد گله ندارم,فقط میخوام یه روزو به یاد تو بیارم یادته اون قناري فالی گرفت برامونگفت که به هم میرسیم جفته ستارهامون یادت میاد میگفتی به آرزوم رسیدمبرای زندگیمون چه نقشه ها کشیدمنوشته بود تو فالت مال منی همیشهرفتی تو با غریبه نه باورم نمیشه این حرف اخر من میخوام یادت بمونه فرداو فرداهارو فقط خدا میدونهیادته اون قناري فالی گرفت برامونگفت که به هم میرسیم جفته س

ادامه مطلب  

چه معمایی ست؟  

 
آدمها مغموم
فکرها مسموم
قلبها یخی
عشقها مشئوم
 
چشمها گریان
اشکها ریزان
بشرازبشر
گشته گریزان
 
زبانها بسته
مغزها خسته
تاروپود تن
ازهم گسسته
 
پدرها نومید
مادران غمگین
کودکان خاموش
زخمها سنگین
 
عجب دنیایی ست
چه معمایی ست؟
بشربی خیالِ
راه رهایی ست!
 

ادامه مطلب  

53/2(کلید)  

 
نمی دانم چرا این قفل زنگار گرفته با کلید هیچ دعایی گشوده نمی شودو چرا این چاقوی تزویر دست از سر قناري بی آواز بر نمی داردپس کی کبوتران پر بریدهاز خواب هزاره ی آزادی باز می گردند دیگر ادامه نمی دهمگاهی اوقات برای گفتن بعضی کلماتدچار بغض و لکنت می شوم
مهرداد اکبری

ادامه مطلب  

زمستان است......  

 
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است.
کسی سربر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است پس دیگر چه داری چشم
زچشم دوستان دور یا نزدیک
مسیحای جوان مرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناحوانمردانه سرد است...آی...
دمت گرم

ادامه مطلب  

 

به سلامتی اونایی که هر چی شکستن، دل نشکستنبه سلامتی اون كسی كه میدونه ولی همیشه ساكت می مونهبه سلامتی هر كس كه درونش داره میسوزه اما ترجیح میده لبهاشو بدوزهبه سلامتی اون سوال هایی که پرسیده نمی شن ولی جوابشون بغض میشه تو دل آدمبه سلامتی مدادهای مداد رنگی که تا آخرین ذزه وجودشون یه رنگ میمونن . . .به سلامتی شب که زشتی های روزُ تو خودش محو میکنه...امروز تو خیابون دست یه نفر یه قناري دیدم پرسیدم : فروشیه؟ گفت : نه ؛ رفیقمه ... به سلامتی همه اونایی که

ادامه مطلب  

یک عصر دل انگیز...  

یک عصر دل انگیز در ایوان پر از گل و آب پاشی شده روی صندلی های چوبی قدیمی همراه با صدای قِژقِژشان و آواز قناري ها تو با چایی در دست و با آن لبخند جذابت خیره شده ای به گلی که لابه لای موهای بافته ام جا خوش کرده .... چایم را بدون قند خوردم بس که شیرین است لبخندت ... حرفهایت به دلم می نشیند آرامش دارند مثل نشستن دانه های برف بر دلِ زمین 

ادامه مطلب  

دوباره...  

دوباره انار های سرخ
دوباره عطر نمناک خاک
دوباره زندگی
دوباره برگ
دوباره عشق
دلت گرم به قرار های بیقراری
ب فصل عاشقی های ناب
حال دلت خوب خوب...
---- ---- ---- --- --- --- ----
دوست داشتنت طعم گس خرمالوی کالی بود
در دهان داغ تابستان
دوست داشتنت مرگ قناري عاشق بود
در کنج قفس
 انعکاس ماه بود
در برکه ی خیالم
همان قدر دور
همان قدر دست نیافتنی
...

ادامه مطلب  

کهکشانی دور دست به کمک همگرایی گرانشی کشف شد!  

پیش از این اخترفیزیکدانان هرگز موفق نشده بودند پرتوهای پر انرژی جرمی آسمانی با فاصله ی نزدیک به هفت میلیارد سال نوری که از سیاهچاله ای در مرکز یک کهکشان انفجار مهیبی رخ داده بود، را اندازه گیری کنند. این انفجار، فوران پرقدرت پرتوی گاما را در پی داشته است. تعدادی از تلسکوپ ها از جمله تلسکوپ مجیک موفق به دریافت نور این پدیده شدند. و این اتفاق به کمک یکی از مفاهیم جانبی نظریه نسبیت اینشتین به نام همگرایی گرانشی رخ داد.
 
مجموعه تلسکوپ های مجیک

ادامه مطلب  

اربعین آمد دلم را .....  

اربعین آمد ؛ دلم را غم گرفت بهر زینب عالمی ماتم گرفت
سوز اهل آسمان آید بگوش ناله صاحب زمان آید بگوش
جان اهل بیت عصمت بر لب است كاروان سالار آنها زینب است
سینه هـــــا آماج رگــــبار بلا    جـای زخـــم ریسـمان بر دستها
هوش از ســر رفته و دل باخته جسم خود را بر زمین انداخته
هـر یكی در جستجوی تربتی  بر لب هر یك كلامی صحبتی
قلبها پـــر شكوه از بیداد بود آشنای قبرها سجاد بود
رهبــــر زینب امام راستین حجت حق بود زین العابدین
با كلامش عمه را مغموم

ادامه مطلب  

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت  

زنده یاد مهدی اخوان ثالث
 
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت ،
سرها در گریبان است .
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را .
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند ،
که ره تاریک و لغزان است .
وگر دست ِ محبت سوی کس یازی ،
 به اکراه آورد دست از بغل بیرون ؛
 که سرما سخت سوزان است .
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک 
 چو دیوار ایستد در پیش چشمانت .
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم 
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
 مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر ِ پ

ادامه مطلب  

اوای حیوانات  

صدای شیهه ی اسبی در دشتستان صدای قار قار کلاغکی روی شاخه ی بید مجنون یا صدای پارس سگی نگهبان در دل بیابان صدای زوزه ی روبهک یا گرگی در قلب عمیق برف صدای نعره ی شیر پلنگ ببر بیشه صدای اواز دل نواز و گوش نواز یک قناري در قلب اسمان صدای قو قولی قوقوی خروسکی در سحرگاهان همه ذکر الله است. جنبندگان و جانوران نیز قدرت خدا را میدانند. و با ان اوازهایشان قدردانی و سپاس الله را می خواهند.

ادامه مطلب  

داستانی درباره خشم.....  

زمانی مردی در حال پاک كردن اتومبیل جدیدش بود كودك 4 ساله اش  تكه سنگی را برداشت و برروی بدنه اتومبیل خطوطی را انداخت.
مرد آنچنان عصبانی شد كه دست پسرش را گرفت و چند بار محكم پشت دست او زد بدون آنكه به دلیل خشم متوجه شده باشد كه با آچار پسرش را تنبیه نموده است.
در بیمارستان به سبب شكستگی های فراوان چهار انشگت دست پسر قطع شد.
وقتی كه پسر چشمان اندوهناك پدرش را دید از او پرسید "پدر كی انگشتهای من در خواهند آمد" !
آن مرد آنقدر مغموم بود كه هیچ چیز نتوا

ادامه مطلب  

 

یک عصرِ دل انگیزدر ایوانِ پر از گل و آب پاشی شدهروی صندلی های چوبیِ قدیمیهمراه با صدای قِژ قِژِشان و آواز قناري هاتو با چایی در دست وبا آن لبخند جذابت خیره شده ایبه گلی که لا به لای موهای بافته ام جا خوش کرده …چایم را بدون قند خوردمبس که شیرین است لبخندت …حرف هایت به دلم مینشینندآرامش دارندمثل نشستن دانه های برف بر دلِ زمینهمانقدر لطیفهمانقدر آرام …

ادامه مطلب  

یک عصر دل انگیز...  

یک عصرِ دل انگیز در ایوانِ پر از گل و آب پاشی شده روی صندلی های چوبیِ قدیمی همراه با صدای قِژ قِژِشان و آواز قناري ها تو با چایی در دست و با آن لبخند جذابت خیره شده ای به گلی که لا به لای موهای بافته ام جا خوش کرده … چایم را بدون قند خوردم بس که شیرین است لبخندت … حرف هایت به دلم مینشینند آرامش دارند مثل نشستن دانه های برف بر دلِ زمین همانقدر لطیف همانقدر آرام …

ادامه مطلب  

 

گفتم گلدان ها را آب بده
شاید چند هفته ای نباشم !
گفتم نگذاری قناري مان بی دانه بماند
شاید چند هفته ای نباشم !
گفتم ساعت 2 که می شود
چایی بریزی برای پیرزن همسایه و کمی برای ش حرف بزنی
شاید چند هفته ای نباشم !
همه ی این ها را گفتم
و گفتم که شاید چند هفته ای نباشم !
همه را گوش کردی
و نگفتی
چرا چند هفته ای نیستی ....!
 
+ این تکست با صدام شنیدنی بود...

ادامه مطلب  

به مبارزه با خشم برویم  

 
کنترل خشم
زمانی مردی در حال پاک كردن اتومبیل جدیدش بود كودك 4 ساله اش
  تكه سنگی را برداشت و برروی بدنه اتومبیل خطوطی را انداخت. 
مرد آنچنان عصبانی شد كه دست پسرش را گرفت و چند بار محكم
پشت دست او زد
بدون آنكه به دلیل خشم متوجه شده باشد كه با آچار پسرش را تنبیه
نموده است. در بیمارستان به سبب شكستگی های فراوان چهار
انشگت دست پسر قطع شد.
وقتی كه پسر چشمان اندوهناك پدرش را دید از او پرسید "پدر كی
انگشتهای من درخواهند آمد" !
آن مرد آنقدر مغموم بو

ادامه مطلب  

 

میخوام یه فتوای جدید بدم
هرکسم ازتون پرسید بگید از مراجع جدید، تازه فتوا رو دادن:/
فتوام اینه:
که واسطه ی هیچ رابطه ی عشقُ عاشقی 
و ازدواج دو کفتر،گنجشک،قناري و..... نشیییید
خلاصه از من گفتن بود آخر عاقبتتون خدایی نکرده
نشه مث منه فلک زده:/
بابا طرف تو فکر زن و شوهر و بچشه اونوقت من موندم وسط
طرف وسط عشق و حالشه(با عرض پوزش)
بعد من میشم آدم بده!!!!!
همینا داااا
گفتم که گفته باشم 
چون اگه هیچ وقت قهرمان بازی (که من فک میکردم اسمش یه چیز دیگس)
درنیارید

ادامه مطلب  

غول هاي ثروتمند ايران/1  

 غول های ثروتمند ایران 
 
1 - غول گردشگری ایران: حسین ثابت حسین ثابت بکتاش متولد ۱۳۱۳ در مشهد است. از عناوین او، کارآفرین ثروتمند ایرانی، دلال فرش، و صاحب گروه هتل‌های ثابت را گفته‌اند. ثابت تا پنج سال قبل در جزایر قناري ۵ هتل (۵ هزار تخت) داشته و در ایران نیز هتل بزرگ داریوش را به سبک تخت جمشید در کیش ساخته است. وی، غیر از این هتل، چهار هتل دیگر نیز در کیش دارد و شرکت تجارت بین‌المللی ثابت و مجموعه پارک دلفین‌های کیش (دلفیناریوم و باغ پرندگ

ادامه مطلب  

آدمیت مرده بود.................... فریدون مشیری  

ز همان روزی كه دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
 
از همان روزی كه فرزندان آدم
صدر پیغام آوران حضرت باری تعالی
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید
آدمیت مرد
گرچه آدم زنده بود
 
از همان روزی كه یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی كه با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ
آدمیت برنگشت
قرن ما روزگار مرگ انسانیت است
 
سینه دنیا ز خوبیها تهی است
صحبت

ادامه مطلب  

سنگها عاشق می شوند  

هوا بسیار گرم  وصحرا در سکوت فرو رفته بود کاروانی ازآن اطراف می گذشت از دور چاه آبی دیدند، گامهای خود را تندتر برداشتند وخود را به چاه رساندند.یکی از مردان به سر چاه رسید درون آن رانگاه کرد پرآب بود وزلال ، گفت :چه آب زلالی .مشکها را پر از آب کردند ، اسبها وشتران خودرا نیز سیراب کردند بعد از کمی استراحت آنجا را ترک کردند دوباره سکوت برقرار شد .
آب چاه بسیار خنک بود وزلال ، پرنده ای روی دیواره چاه نشست چند قطره ای آب خورد وپرواز کنان ار چاه دور شد

ادامه مطلب  

درددل  

پرم از (حرف )امایاد گرفتم با دهن پر حرف نزنم!
چند روزه خیلی بی حالم!نمیدونم چم شده همش گیر بیخود میدم احساس می کنم هدف ندارم ...                    یکم هم از تاثیرات رفتارای آقای شوهره آخه خیلی پر توقع وکینه ای هستش از زمین و زمان انتظاراتی داره که واقعا آدمو دیوونه می کنه فعلا هم با خونواده من سر لج افتاده البته خداییش همه اخلاقاش بد نیستا! اگه یکم اتظاراتشو کم کنه خیلی خوب میشه بهر حال واسم دعاکنید.
صحبت از پژمردن یک برگ نیست                          

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1