تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


 

بنمای رخ که باغ و گلستانم ارزوست
بگشای لب که قند فراوانم ارزوست
ای افتاب حسن برون ای دمی ز ابر
کان چهره مشعشع تابانم ارزوست
گفتی بناز بیش مرنجان مرا برو
ان گفتنت که بیش مرنجانم انم ارزوست
و ان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست
و ان ناز و بازو تندی دربانم ارزوست
یعقوا وار وا اسفاها همی زنم
دیدار خوب  یوسف کنعانم ارزوست
والله که شهر بی تو مرا حبس می شود
اوارگی و کوه و بیابانم ارزوست
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیرخدا و رستم دستانم ارزوست
جانم م

ادامه مطلب  

پرستار – م.امید  

شب از شب‌های پاییزی‌ستاز آن هم‌درد و با من مهربان شب‌های شک‌‌آورملول و سخت دل گریان و طولانیشبی که در گمانِ من که آیا بر شبم گرید، چنین هم‌درد؟!و یا بر بامدادم گرید، از من نیز پنهانی؟!من این می‌گویم و دنباله‌ دارد شب...خموش و مهربان با منبه کردارِ پرستاری سیه‌پوش، پیشاپیش، دل برکنده از بیمارنشسته در کنارم، اشک بارد شبمن این‌ها گویم و دنباله دارد شب...

ادامه مطلب  

علی ای ولیُ مولا  

علی ای ولی ُمولا توکه شاه باوفایی
آمدم که دربرتوکنم امشبی گدایی

زجمال توبگویم که تواُستوره جانی
علی ای ولیُ مولاتوعزیزمصطفی ای
تومراشفاعتی کن که ملول برنگردم

توبیاو مرهمی کن که تودردمن دوایی
ناامیدم امشب ازخودچوگرسنه در بیابان
تواگرخدابخواهددوهزاردرگشائی
زدوچشم کورکورم تن مرده ای به گورم
که به انتظارمردم که تو ازدری درایی
نه سخن زنان بردم و شکم زگندمُ جو
در معرفت به رو یم که اگرشود (گشائی)
رضا تیموری طالب

ادامه مطلب  

 

شهرام ناظری یه آهنگ داره که نمیدونم از کجا اومده تو گوشیم الانم داره داره میخونه شبی از شبهای پاییزی برا خودش میخونه و چه چه؟ میزنه 
شب از شبهای پاییزی پنهانی آهنگ اش هم واقعا قشنگه بیشترش هم میگه شب از شبهای پاییزی ملول و خسته دل گریان و طولانی 

ادامه مطلب  

انسانم آرزوست  

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

بگشای لب که قند فراوانم آرزوست


ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر

کان چهره مشعشع تابانم آرزوست


بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز

باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست


گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو

آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست


وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست

وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست


در دست هر که هست ز خوبی قراضه‌هاست

آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست


این نان و آب چرخ چو سیل‌ست بی‌وفا

من ماهیم نهنگم عما

ادامه مطلب  

عشق مثل تو قصه ها نيست؛ حتى شبيه افسانه ها نيست  

 
"مشكل بیشتر آدما اینه كه هیچ وقت از وسط نصف نشده ان"
جزء از كل؛ استیو تولتز.
و 
"همه با یه تفنگ نامرئى رو شقیقشون بهت لبخند میزنن"
فایت كلاب؛ چاك پالانیك.
كلا این دو تا كتاب رو من معمولا میذارم جلوم و سجده میكنم به سمتشون. بسكه مربوط منسجم ایده جذاب نفس گیر هیجان آور ملول كننده و غیره ان. نویسنده ها ى این دو تا رو من یه روز گیر آورده و یه دیالوگ سقراطى طولانى رو در باره پتى میزریز باهاشون شروع میكنم. بعدم خودكشى میكنم. به همین ترتیب البته

ادامه مطلب  

ادامه  

بالاجبار با رضا تماس گرفتند که با آژانس خودش را به بیمارستان رساند. وقتی رضا وارد بیمارستان شد، پروفسور سمیعی جلو رفت و پس از روبوسی با او گفت:"من فقط خواستم تو را ببینم تا بهت بگم "کاری که تو و امثال تو برای کشور انجام دادید، از کارهای من خیلی باارزش تر و بزرگتره."و همسر رضا را بدون اخذ ریالی، عمل کرد که به لطف خدا و معجزه علم و عمل پروفسور سمیعی، خوب شد و همچنان در کنار خانواده خوش می گذراند.ای کاش روز به روز شاهد اقدامات عجیب و خیر خواهانه ی ا

ادامه مطلب  

جز درگه او دری نجوییم  

گر دل به خدای خود سپاری /چون چشمه شوی زلال وجاریهرگز نشوی ملول و نومید /بخشنده شوی اگر چوخورشیدجز او مطلب ز غیر چیزی / از اوست بزرگی و عزیزیهرکس که از او بریده پیوند /پیوسته شود اسیر در بندیک جرعه ز باده اش چو نوشی/ یک عمر ز عقل چشم پوشیای قطره نشو جدا ز دریا /تنها نشوی بزرگ و والاما قطره ناتوان و محتاج /عاجز به میان سیل و امواجهستیم اگر نگین خلقت /از لطف خداست این قداستزیباست همیشه شکر گوییم /جز درگه او دری نجوییم هرکس که شده طفیل راهش /از چاه رسی

ادامه مطلب  

آرزوی مرگ  

مردی آمد خدمت امام ( ع ) و عرض کرد که از دنیا ملول و خسته شده ام و از خدا آرزوی مرگ دارم 
حضرت فرمود :
حیات و زندگی را آرزو کن که خدا را اطاعت کنی نه اینکه نافرمانی کنی اگر
زندگانی کنی و نیکوکار باشی بهتر است از اینکه بمیری و بعد از آن به هیچ کاری
نه خوب و نه بد
قادر نباشی 
 

ادامه مطلب  

عبدالعلی ادیب برومند  

به کوره راه تعلّق هزار پیچ وخم است کسى که مى نشود گم به نیمه راه، کم است کنار آب روان چون تو همدمم باشى گذشتِ عمر گرش حاصلى ست، این دو دم است به یاد خاطره ها با تو در کنارة رود مرا دو دیده چو دامان ابر پر ز نَم است در انتظار، مرا بیش از این ملول مخواه که این به مذهب عشّاق، بدترین ستم است به سان سبزه که روییده شد به دامن کوه چه خارهاست به پاى دلم که کوه غم است کَرَم نما و به دیدار خود دلم خوش دار که دلنوازى محبوب، بهترین کَرَم است سر از قدم نشناسم ز

ادامه مطلب  

حراج عشق (استاد شهریار)  

چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردم      چو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردم
 چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در تو    به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردم
 خیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو تر     من اینها هر دو با آئینه دل روبرو کردم
 فشردم باهمه مستی به دل سنگ صبوری را   زحال گریه پنهان حکایت با سبو کردم
 فرود آ ای عزیز دل که من از نقش غیر تو         سرای دیده با اشک ندامت شست و شو کردم
 صفائی بود دیشب با خیالت خلوت ما را   

ادامه مطلب  

غزلی از حضرت مولانا تقدیم به دوستان ادبیاتی  

سیر نمی‌شوم ز تو نیست جز این گناه منسیر مشو ز رحمتم ای دو جهان پناه منسیر و ملول شد ز من خنب و سقا و مشک اوتشنه‌تر است هر زمان ماهی آب خواه مندرشکنید کوزه را پاره کنید مشک راجانب بحر می روم پاک کنید راه منچند شود زمین وحل از قطرات اشک منچند شود فلک سیه از غم و دود آه منچند بزارد این دلم وای دلم خراب دلچند بنالد این لبم پیش خیال شاه منجانب بحر رو کز او موج صفا همی‌رسدغرقه نگر ز موج او خانه و خانقاه منآب حیات موج زد دوش ز صحن خانه‌امیوسف من فتاد د

ادامه مطلب  

داستان بلند- دادگچان  

 
 
داد گچان
 
نوشته: خلیل سعادتیان
  عصر که خانم نیمطلا سرا سیمه به خانه آمد لنگه درب چوبی را به سمت دیوار هل داد. درب کهنه، چرخی بر روی پاشنه زد با صدای ناله زیر و زار کنان به دیوار چسبید و در سر جایش آرام گرفت. نیمطلا همانند سایه از چار چوب درب وارد خانه شد، به سمت گنجه رفت، با قد بلندش، خم شد و درب گنجه را باز کرد. ترس و وحشت تمام وجودش را فرا گرفته بود، خدایا چه کنم، خدایا چه کنم یک آن از روی زبانش قطع نمی‌شد. ناخن بر پشت دست می‌کشید و با خود م

ادامه مطلب  

 

حدیث عشق تو با کس همی نیارم گفت

که غیرتم نگذارد که بشنود اغیار


همیشه در دل من هرکس آمدی و شدی

تو برگذشتی و نگذشت بعد از آن دیار


تو از سر من و از جان من عزیزتری

بخیلم ار نکنم سر فدا و جان ایثار


اکر ملول شوی، حاکمی و فرمان ده

وگر قبول کنی بنده‌ایم و خدمتکار


حلال نیست محبت مگر کسانی را

که دوستی به قیامت برند سعدی‌وار


حکایت اینهمه گفتیم و همچنان باقیست

هنوز باز نکردیم دوری از طومار


اگر در سخن اینجا که هست دربندم

هنوز باز نکردیم دوری از ط

ادامه مطلب  

بهای تنهایی  

همه یک جوریم ، گاهی دل شکسته و گاه ملول
گاه خسته از تن و گاه بیزار از روح
چه می شود کرد، کار دل است و هزار هوی و هوس آنی وگذرا
باید ببخشی تا بخشیده شوی
لبخند بزنی، تا غافل از لبخند سرد روزگار نشوی
کاش می شد هوای زمستان با آنهمه برف را داغ داغ کرد.
که هیچ کبریت فروشی بهای تاریکی شبهایش را با تنهایی نپردازد !!!
 
 

ادامه مطلب  

تنها بودم زیر آلات متجاوز  

 
 
لب تاب خراب است .خودکار توی اتاق گه گرفته پیداش نیست .
و نمی دانم این متن از گوشی به معمولیات منتقل خواهد شد یا نه .
احساس دختر بچه ای را دارم که از جانب عزیزش دچار آزار جنسی شده .
ملولم از آدمها .
ملول نه آشفته .
آشفته نه یک چیز بد ، یک چیز زبر ، یک چیز مشمئز کننده ، یک چیز لزج ، یک حالت تهوع بی منشا و بی نتیجه .
از دوست داشتنشان .از دوست نداشتنشان .از آزارشان .از مهربانی شان .
چپیده ام توی اتاقی که ربطی به من ندارد . بیزارم از آدمهایی که سعی و اصرار

ادامه مطلب  

حافظ  

 

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم

بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم


الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد

مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم


جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکش فریاد

که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم


ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل

بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینم


جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی

که سلطانی عالم را طفیل عشق می‌بینم


اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست

حرامم باد اگر من

ادامه مطلب  

دنباله دارد شب  

شب از شب های پاییزی ست
از آن همدرد و با من مهربان
شب های شک آور
ملول و خسته دل
گریان و طولانی
شبی که در گمانم من
که آیا بر شبم گرید چنین همدم؟
و یا بر بامدادم گرید، از من نیز پنهانی...
شب از شب های پاییزی ست
از آن همدرد و با من مهربان 
شب های شک آور
شب های شک آور
شبی که در گمانم من که آیا بر شبم گرید چنین همدم
و یا بر بامدام گرید،
از من نیز پنهانی؛
شب از شب های پاییزی ست
و اینک خیره در من مهربان بینم
که دست سرد و خیسش را چو بالشتی سیه زیر سرم
بالین سودا

ادامه مطلب  

کسی صدای مرا می شنود؟!!  

اول اینکه چرا به اینجا آمدم؟
هیچ
از سر دلتنگی و بی همزبانی
من هم یک طرید فرید هستم !
از گفتن ها و قضاوت شدن ها ملولم و ترجیح دادم به کنج خلوتی پناه بیاورم. دور از همه ی بی عدالتی ها دور از مردم نا مهربان شهر و اطراف کلا دور دور دوررررررر
اگر از حال من بخواهی:
یک موجود ملول، درمانده، در راه مانده، مغبون و سرخورده! از راه آمده پشیمان و حالا ....
نه راه پیش است و نه راه پس ...
خلاصه اینکه زندگی برش سخت می گذرد، بسیار سخت ...
تمام آنچه از آن وحشت داشته بر سر

ادامه مطلب  

 

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم

بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم


الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد

مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم


جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکش فریاد

که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم


ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل

بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینم


جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی

که سلطانی عالم را طفیل عشق می‌بینم


اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست

حرامم باد اگر من جا

ادامه مطلب  

شاهکاری دیگر از شهریار  

چو بستی در به روی من، به کوی صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی، به درد خویش خو کردمچرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم درتو به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردمخیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو تر من این ها هردو با آیینه ی دل روبرو کردمفشردم با همه مستی به دل سنگ صبوری را ز حال گریه ی پنهان حکایت با سبو کردمفرود آی ای عزیز دل که من از نقش غیر تو سرای دیده با اشک ندامت شستشو کردمصفایی بود دیشب با خیالت خلوت ما را ولی من باز پنهانی ترا هم ، آ

ادامه مطلب  

صناعات ادبی فارسی متوسطه  

 

 ۱- تشبیه :
آن است كه چیزی را به چیزی در صفتی مانند كنند . امر اول را مشبه و دوم را مشبه به و صفت مشترك مابین آنها را وجه شبه و كلمه ای كهدلالت بر معني تشبیه داشته باشد ادات تشبیه می گویند – ( طرف اول ، طرف دوم ، طرف سوم ، طرف چهارم ) هم می گویند . مثلأ چون می گوییم چهره ی محبوب مانند آفتابی می درخشد : چهره ی محبوب = مشبه ،‌طرف اول . آفتاب = مشبه به ، طرف دوم . درخشیدن = وجه شبه ، طرف سوم . مانند = ادات تشبیه ، طرف چهرم است
2-       مراعات نظیر :
     

ادامه مطلب  

طفل جان از شیر شیطان باز کن  

زین سخن گر نیستی بیگانه‌ای

دلق و اشکی گیر در ویرانه‌ای


زانک آدم زان عتاب از اشک رست

اشک تر باشد دم توبه‌پرست


بهر گریه آمد آدم بر زمین

تا بود گریان و نالان و حزین


آدم از فردوس و از بالای هفت

پای ماچان از برای عذر رفت


گر ز پشت آدمی وز صلب او

در طلب می‌باش هم در طلب او


ز آتش دل و آب دیده نقل ساز

بوستان از ابر و خورشیدست باز


تو چه دانی ذوق آب دیدگان

عاشق نانی تو چون نادیدگان


گر تو این انبان ز نان خالی کنی

پر ز گوهرهای اجلالی کنی


طفل جان

ادامه مطلب  

مرگ  

بیا ای مرگ امشب راحتم کن سخت دلگیـرم
ملول ازننگ وهستی هستم واززندگی سیرم
اگر جان از تن انسان چو بیرون رفت می میرد
نـدارم جـانـی انـدر تـن چـرا آخـر نـمی مـیرم
گریـزانـی چـرا ای مـرگ ای صـیـاد دام افـکن
 شکار آمد به پای خود چه غم داری بزن تیرم
بیا دستم به دامان تودستم را بگیـر امــشب
وگــرنــه انـتـقـام زنـدگـی را از تــو می گـیرم
بـیــا و دسـت بـردار ای فـلـک از بــازی جـانم
ورق بـرگشته بـازنـده تـویـی در دور تـقـدیـرم
اگر چه عمر کوتا هم ب

ادامه مطلب  

سنده صوفیاندان گلمیسن؟!  

سنده صوفیاندان گلمیسن؟!
کندین آشاغی کوچه لرینین بیرینده، کاسیب ار-آرواد، نشتابلیق یئدیکدن سونرا، کورسو باشیندا اوتورموشدولار. رجب کورسونون بؤیوک یوخاری توووندا، صدفده کیچیک یان توودا ایلشمیشدی. اونلار، اوشاقلاریندان و چیلله نین شاختاسیندان دانیشیردیلار. آلتمیش یاشلی کیشی و اللی بئش یاشلی آروادین اوغلانلارینین دؤردوده ائولی ایدیلر و قیزلارینین اوچوده ار گئتمیشدیلر. دئمک، او ائوده ایندی ار-آرواد ایکیسی یاشاییردی. بیر دانادا اونلارل

ادامه مطلب  

مولانا جلال الدین  

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر
کان چهره ی مشعشع تابانم آرزوست
بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز
باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست
گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست
وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست
وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست
در دست هر که هست ز خوبی قراضه هاست
آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست
این نان و آب چرخ چو سیل ست بی وفا
من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست
یع

ادامه مطلب  

حضور دائم،یک آرزوی میسّر،یک شادی همیشگی  

ما بر این درگه ملولان نیستیمتا ز بُعد راه هر جا بیستیم
دل فروبسته و ملول آن کس بودکز فراق یار در محبس بود
دلبر و مطلوب با ما حاضر استدر نثار رحمتش جان شاکر است
در دل ما لاله زار و گلشنی استپیری و پژمردگی را راه نیست
دائماً ترّ و جوانیم و لطیفتازه و شیرین و خندان و ظریف
مولانا

ادامه مطلب  

 

مناجات روز جمعه ((گمگشته ))گم کرده ام خودم را دراین فضای مرده یارب عنایتی کن بر حال زار بندههم زار و ناتوانم هم از نفس فتادم حق محمد وآل هرگز مبر زیادم خود گفته ای که روکن بردرگه خدایت من آمدم خدایا رو کن به این گدایت دست گدایی ام را هرگز مکن تو کوتاه ازدیده عنایت فرما به بنده نگاههرچند که هستم ملول از کرده ام به غفلتدارم امید که بخشی این بنده را به فضلتبودم اگر که کودن دردرس دین و مذهب یارب زلطف خود کن پرونده ام مرتبابلیس لا مروت بنشست ، سر راهم

ادامه مطلب  

الف  

اییییی کلی نوشته بودم هممممش پاک شد...
مست بوی کتابخانه ، توی قفسه ها چون بورخس در شعر کتاب ، عاشقانه به کتاب های خاک گرفته ی ملول دست نوازش میکشم ..انگار دارم با تو معاشقه میکنم عشق من.....
کتاب الف از بورخس پیش رومه....
«الف ، نقطه ایست از نقطه های فضا که شامل کل نقاط است»
فک میکنم همون وحدت وجود در عرفان شرقی ست
پیش از اونکه حتا کتاب الف از پائۆلۆکوئیلو رو بخونم، ساعتهایی در روز و در گذشته در اون نقطه ی الف  مسخ شدم
یه بی قرراری غریب ...انگار همه چی

ادامه مطلب  

دل را به رنج هجر سپردم، ولی چه سود،  

M51- فرسود پای خود را چشمم به راه دور
تا حرف من پذیرد آخر که :زندگی
رنگ خیال بر رخ تصویر خواب بود.
دل را به رنج هجر سپردم، ولی چه سود،
پایان شام شکوه ام.
صبح عتاب بود.
چشمم نخورد آب از این عمر پر شکست:
این خانه را تمامی پی روی آب بود.
پایم خلیده خار بیابان .
جز با گلوی خشک نکوبیده ام به راه.
لیکن کسی ، ز راه مددکاری،
دستم اگر گرفت، فریب سراب بود.
خوب زمانه رنگ دوامی به خود ندید:
کندی نهفته داشت شب رنج من به دل،
اما به کار روز نشاطم شتاب بود.
آبادی ام ملول

ادامه مطلب  

جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکش فریاد - حافظ  

 

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم

بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم


الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد

مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم


جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکش فریاد

که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم


ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل

بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینم


جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی

که سلطانی عالم را طفیل عشق می‌بینم


اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست

حرامم باد اگر من

ادامه مطلب  

انسانم آرزوست...  

 
از دیو و درد ملول بود و با چراغ گرد شهری می گشت،  
در جست و جوی انسان بود 
گفتند : نگرد که ما گشته ایم و آنچه می جویی یافت نمی شود 
گفت : می گردم زیرا گشتن از یافتن زیباتر است  
و گفت : قحطی است نه قحطی آب و نان که قحطی انسان 
بر آشفتند و به کینه بر خاستند و هزار تیر ملامت روانه اش کردند  
که ما را مگر نمی بیینی که منکر انسانی،   
چشم باز کن تا انکارت از میانه بر خیزد 
خنده زنان گفت : پیشتر که چشم هایم بسته بود هیاهو می شنیدم،  
گمانم این بود که صدا

ادامه مطلب  

اوهام و عقول ..  

 
ساقیا زین هنر و فضل ملول‌‌ایم ملول
ساغری ده که بشوییم ز دل نقش فضول 
مشکل عشق چو حل می‌نشود چند نهیم
گوش ادراک بر افسانه‌ی اوهام و عقول 
سحر از کوی خرابات برآمد مستی
لایح از ناصیه‌اش پرتو انوار قبول 
گفتم‌اش: عاشق درمانده چه تدبیر کند
که کشد رخت ارادت به مقامات وصول؟ 
گفت:  این مساله از پیر مغان پرس که اوست
واقف جمله مراتب چه فروع و چه اصول 
در ره حشمت او خاک شو و همت خواه
تا شود غایت مامول تو مقرون محصول
 
 
یکی را از بزرگان به محفلی اندر

ادامه مطلب  

 

گاهی دلتنگ میشوم از ادمها اما باز میگویم توقعی نیست من خدا را دارم فردا پنج شنبس دوباره میام به دیدنت من به دیدن سنگ قبرت عادت كردم كاش جایمون جا به جا بود كاش
معني دلتنگی كسی میفهمه كه بتونه خودشو تو اون شرایط بذاره معني سختی كسی میفهمه كه اون جایگاه باشه پس قضاوتم نكنید

ادامه مطلب  

ابن حسام  

 
مقیم میکده و ساکن خراباتم
 
نه مرد صومعه و سمعه و مقاماتم
 
مرا به کعبه چه خوانی که طاق ابرویت
 
بس است روز دعا قبله ی مناجاتم
 
اگر نه بر سر کویت به طوع سجده کنیم
 
ملک گناه نویسد به جای طاعاتم
 
مقرّبان صوامع نشین لاهوتی
 
کنند ورد سحر نغمه ی مقالاتم
 
حدیث وجد من افسردگان کجا دانند
 
فلک به چرخ در آید ز شوق حالاتم
 
برفت عمر به زهد ریا و سالوسم
 
کجاست باده که ضایع گذشت اوقاتم
 
به باده خرقه ی ابن حسام رنگین کن
 
 
.......................
 
 
 
که دل ملول ش

ادامه مطلب  

ذکر و آرامش  

معنای جامع ذكر همان یادآوری به قلب وزبان است كه گاهی در برابر غفلت وگاهی در برابر نسیان به كار می رود. غفلت به معني توجّه نداشتن به علم ونسیان به معنای زایل شدن معني از ذهن است. بعد از روشن شدن معنای ذكر خوب است به رابطه این واژه با عوامل آرامش بپردازیم.

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1