تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


برباد رفته  

به آب پناه بردم, زانوهایم را بغل گرفتم و از دست دادن هایم را اشک ریختم و آب شانه هایم را نوازش کرد.. من این روزها قهرمان از دست دادن بودم.. من این روزها اجازه دادم رفیقم هرچه میتوانست برایم شاخ و شانه بکشد و شیرینی هایش را از دلم ببرد.. من این روزها سفیر بهترین موسیقی های دنیا را سپرده م به دست معشوقه اش.. من این روزها اجازه دادم صورت بچه گانه ام را به صورت زنانه ی یک بیوه بدل کنند.. من این روزها اشک ریختم و از دست دادم و به باد دادم دار و ندارم را..

ادامه مطلب  

برباد رفته  

به آب پناه بردم, زانوهایم را بغل گرفتم و از دست دادن هایم را اشک ریختم و آب شانه هایم را نوازش کرد.. من این روزها قهرمان از دست دادن بودم.. من این روزها اجازه دادم رفیقم هرچه میتوانست برایم شاخ و شانه بکشد و شیرینی هایش را از دلم ببرد.. من این روزها سفیر بهترین موسیقی های دنیا را سپرده م به دست معشوقه اش.. من این روزها اجازه دادم صورت بچه گانه ام را به صورت زنانه ی یک بیوه بدل کنند.. من این روزها اشک ریختم و از دست دادم و به باد دادم دار و ندارم را..

ادامه مطلب  

این مطلب عنوان ندارد  

))این مطلب عنوان ندارد))یک تجربه،یک وضعیت تجربه یک خلا وضعیت فقدان فقدانی که ناگهان بر سرت خراب می شود.برقش کورت و رعدش کرت می کند.همچون صاعقه اتش به جانت می زند،شکافی در روزمرگیت می اندازد،زبانت را به لکنت می اندازد اگاهیت را زایل می کند.یک تجربه یک وضعیت ،همچون مغاک،مغاک اگاهی،مرگ اگاهییک تجربه یک وضعیت ،تجربه ای که می شد نباشی ولی هستی،تجربه مرگ،چاه ویل نیستییک تجربه یک وضعیت،تجربه ای که همواره نامیده می شود و مگر می توانی ننامییش.می نام

ادامه مطلب  

این مطلب عنوان ندارد  

))این مطلب عنوان ندارد))یک تجربه،یک وضعیت تجربه یک خلا وضعیت فقدان فقدانی که ناگهان بر سرت خراب می شود.برقش کورت و رعدش کرت می کند.همچون صاعقه اتش به جانت می زند،شکافی در روزمرگیت می اندازد،زبانت را به لکنت می اندازد اگاهیت را زایل می کند.یک تجربه یک وضعیت ،همچون مغاک،مغاک اگاهی،مرگ اگاهییک تجربه یک وضعیت ،تجربه ای که می شد نباشی ولی هستی،تجربه مرگ،چاه ویل نیستییک تجربه یک وضعیت،تجربه ای که همواره نامیده می شود و مگر می توانی ننامییش.می نام

ادامه مطلب  

یکی بهش بگه  

یکی بهش بگه واسه من مهمه.هرچند مال من نیست ولی محبتش روکسی نمیتونه ازم بگیره.هنوز بعد 4 سال صداش تو گوشمه وچون نامش مهد پرورش منه.دوست دارم فقط همین.فقط وفقط.در آرزوی شنیدم دوباره صداتم.هرچند دوتامون ارثیه دیگرانیم.اما دیروزمون مال خودمونه.دووووووووووووووووسسسسسسسست دااااااااااااااااااارم

ادامه مطلب  

سیب یا گندم چه فرقی می کند نامش چه بود (۲۲۰)  

گفتـــــم آرامـــش نـدارم بی وفـــا از عاشـــــقی
گفت می خواهی مگــــر غیـــر بلا از عاشـــــقی
 
پـــای دل آمــد وســـط از عافیـــت حرفــی نزن
عقل می خنـــدد به استـــدلال مـا از عاشـــــقی
 
سیب یا گندم چه فرقی می کند نامش چه بود
داد بــــا آن قسـمت مــــا را خــــدا از عاشــــقی 
 
دیده گریـــان سایه لـــرزان سینه مالامـــال درد
می کشد نـازک دل عاشق چـــه ها از عاشــــقی
 
کاش می شد تا خــــدا روز قیامــت می نوشت
سهــم انســان بـودن م

ادامه مطلب  

سیب یا گندم چه فرقی می کند نامش چه بود (۲۲۰)  

گفتـــــم آرامـــش نـدارم بی وفـــا از عاشـــــقی
گفت می خواهی مگــــر غیـــر بلا از عاشـــــقی
 
پـــای دل آمــد وســـط از عافیـــت حرفــی نزن
عقل می خنـــدد به استـــدلال مـا از عاشـــــقی
 
سیب یا گندم چه فرقی می کند نامش چه بود
داد بــــا آن قسـمت مــــا را خــــدا از عاشــــقی 
 
دیده گریـــان سایه لـــرزان سینه مالامـــال درد
می کشد نـازک دل عاشق چـــه ها از عاشــــقی
 
کاش می شد تا خــــدا روز قیامــت می نوشت
سهــم انســان بـودن م

ادامه مطلب  

تو می تونی(پست دیروز)  

این پست دیروزه. ولی دستم خورده بود به پست موقت و اینجا پست نشده بود:
 
خب من امروز فهمیدم که اون قدر هم قوی نیستم که وقتی چيزي پیش میاد از جانب اطرافیان محترم، بتونم به کارای مهمم مثل تمرین پیانو بپردازم. فقط تونستم عصبی تر نشم. یعنی ناراحتیم رو تا یه حدی حفظ کردم که بیشتر نشه. اما اصلا توان انجام کارای مهم رو نداشتم. که این ضعف بزرگی به حساب میاد و باید روش کار کنم. چون به همین راحتی چند ساعت تمرین رو از دست دادم و منی که عملا هیچ روز تعطیلی تو هف

ادامه مطلب  

 

 
توی جمع پر سر و صدای دانشجوهایی که بعد ۵ ساعت کالبدشناسی حمله کرده بودن چیلی،توجهم جلب شده بود به این دخترک و مامان جونش 
انقدر متفکر و آروم و قشنگ بود که حد نداشت. وقتی سفارششون حاضر شد گونه ی مامانش رو بوسید و چيزي رو در گوشش گفت که متوجه نشدم. حتی نفهمیدم چند دقیقه ست دارم تماشاشون میکنم تا اینکه نگ جلو صورتم دو بار بشکن زد.دهنش پر بود.پرسید "کجااااایی خانوم ؟" دوغو تکون دادم و جواب دادم "فقط یه ۵۶۰ کیلومتر اونور تر.اون تیکه آخرو نمی خوری ؟!"

ادامه مطلب  

دنیا  

به دنیا سلام وبه دنیا جواب
همه هستی من به دنیا خطاب
نه گفتار دارم که از من بود
نه رفتار دارم که خاکی بود
همه حرفم اینست پویا شوم
چو نامم تهی از تمنا شوم
به عشقم سلامو زعشقم سکوت
چو من نیست دیوانه معنا شوم
به مهدم سلامو زمهدم سکوت
چو این است نامش چه تنها شوم
خدایا به دنیای من رحم کن
که من عاشقم.عشق شیدا شوم
سکوتم نه از ترس این بزم بود
که بی خانه را ترس دنیا نبود
ندارم دگر طاقت این فراق
خدایا رسانش که مهدیه بود

ادامه مطلب  

«زبان این شعر خیلی قدیمی است مانند شعرای قرون اولیه به رسم طبع آزمایی به سبک قدما طبع آزمودم»  

دل ام را برده ماهی آسمانی
غزل نوشی، غزالی آن چنانی
سری پر شوردارد ماه زیبا
دلی مغرور دارد ماه زیبا
چه می گویم غزال تیز پایی ست
درون چشم هایش ماجرایی ست
من از این سال و ماهم شرم دارم
تفاوت بین مان را می شمارم
من و  مهر پری رویی ،چه گویم؟
جواب طعن بد گویی ،چه گویم؟
زهر سو می کشد  دل سوی قندش
لب شیرین و موی در کمندش
اگرچه مهر شیرین اش به من نیست
مرا جز عشق او در جان و تن نیست
لب شیرین او کندوی ناب است
ولی افسوس بخت من به خواب است
گمانم او خود گُرد آفری

ادامه مطلب  

باران  

باران خیال تو آخر می کشد مرا …ای کاش بر تن خـیسم چتر میشدی …..گونه هایت خیس است ؟باز با این رفیق نابابت ، نامش چه بود ؟ هان ! باران …باز با “باران” قدم زدی ؟هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی هاهمدم خوبی نیست برای درد هافقط دلتنگی هایت را خیس و خیس و خیس تر میکند …

ادامه مطلب  

باران  

باران خیال تو آخر می کشد مرا …ای کاش بر تن خـیسم چتر میشدی …..گونه هایت خیس است ؟باز با این رفیق نابابت ، نامش چه بود ؟ هان ! باران …باز با “باران” قدم زدی ؟هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی هاهمدم خوبی نیست برای درد هافقط دلتنگی هایت را خیس و خیس و خیس تر میکند …

ادامه مطلب  

من ودلتنگی هام  

امروز ۱۹بهمن ماه هست.حالتان خوب هست؟من اصلا حال متعادلی ندارم اشفته هستم. دیشب خودمو با خندوانه سرگرم کردم تا یکم بخندم بعدکه تموم شد خواهرم کانالو زد ای فیلم سریال خانه سبز پخش میشد رامبود جوان اون موقع ها جوان تر بود یه لحظه به دوران کودکیم رفتم اول خوشحال وبعد با یک خاطره اشک چشمم سرازیر شد ودیگه نتونستم بخوابم اهنگ گوشیمو گذاشتم باصدای کم که گوش بدم دیدم کارساز نیست هندزفری رو برداشتم بااون گوش بدم اونقدر گوش دادم تمام اهنگ های سیاو

ادامه مطلب  

ضد آفتاب  

یه عالمه چیز میز امروز به دانش آموزام یاد دادم

ادامه مطلب  

آدم های سنگی  

خیلی جالبه که تک تک رویاهام رو از گرفت
نمیدونم چرا، اصلا نمیتونم درک کنم
انقد وجودم خالی شده که حتی حوصله خودمم ندارم 
نمیخام اصلا زندگی کنم 
لعنت به تلگرام و اون گوه هاش 
خیلی ...
حالم خیلی بده 
کسی رو میخاستم که منو میشناخت، روحیاتمو 
میفهمید اصلا حرفمو 
امید اولین و آخرین کسی بود که روحم رو شناخته بود
انگار همه آدم های دنیا رو از دست دادم وقتی از دست دادم امید رو
انگار همه کسم بود و از دست دادمش
نمیدونم چرا اما خیلی بدی کرد 
زندگی مگه چند رو

ادامه مطلب  

می نویسم تا یادم بماند...  

وقتی آنکس که دوستش داریم بیمار میشود،میگوییم امتحان الهی است...ولی هنگامی که شخصی که دوستش نداریم بیمار می‌شود،میگوییم عقوبت الهیست!! وقتی آنکس که دوستش داریم دچار مصیبتی میشود، میگوییم از بس که خوب بود...و هنگامی که شخصی که دوستش نداریم، دچار مصیبت می‌شود،میگوییم از بس که ظالم بود!!مراقب باشیم....!قضا و قدر الهی را آن طور که پسندمان هست تقسیم نکنیم...!!همه ما حامل عیوب زیادی هستیم و اگر لباسی از سوی خدا، که نامش سِتْر (پوشش) است نبود، گردنهای م

ادامه مطلب  

 

برای خودتان یك دوست پیدا كنید، یكنفر كه تا اَبَد بماند، یكنفر كه حالتان،جانتان،یارتان،بد و خوبتان را همه را با هم بخواهد، یكنفر كه حالش را بپرسید،حالت را بداند
آدم ها باید، غیر از عشق و خانواده ،یكنفر را داشته باشند
كه همه چیزهایی كه نمی شود به آن دو قبلی گفت به او گفت!
از سردرد های كوچكتان تا غمهای یكساله!
یكنفر كه تا صبح روبروی هم بنشینید و غرهایتان را بزنید و او گوش كند و خسته نشوید از هم،حتی پشیمان از ابراز احساساتتان،یک دوست مطمئن
یكنف

ادامه مطلب  

 

برای خودتان یك دوست پیدا كنید، یكنفر كه تا اَبَد بماند، یكنفر كه حالتان،جانتان،یارتان،بد و خوبتان را همه را با هم بخواهد، یكنفر كه حالش را بپرسید،حالت را بداند
آدم ها باید، غیر از عشق و خانواده ،یكنفر را داشته باشند
كه همه چیزهایی كه نمی شود به آن دو قبلی گفت به او گفت!
از سردرد های كوچكتان تا غمهای یكساله!
یكنفر كه تا صبح روبروی هم بنشینید و غرهایتان را بزنید و او گوش كند و خسته نشوید از هم،حتی پشیمان از ابراز احساساتتان،یک دوست مطمئن
یكنف

ادامه مطلب  

رونی پیضنهاد چین را رد کرد  

روزنامه دیلی میرر  انگلیس در شماره امروز  خود مدعی شد که وین رونی پیش از بسته شدن پنجره نقل‌وانتقالات چین، به یک تیم چینی که نامش فاش نشده، ملحق خواهد شد و در ازای 30 میلیون پوند راهی سوپرلیگ چین خواهد شد. این روزنامه همچنین خبر داده کاپیتان 31 ساله شیاطین سرخ با دستمزد هفتگی یک میلیون پوند صاحب بیشترین دستمزد در بین بازیکنان شاغل حال حاضر جهان خواهد شد.اما لحظاتی پیش شبکه تلویزیونی اسکای اسپورتس به نقل از منابع موثق خود خبر داد که بعید است و

ادامه مطلب  

سادیسم - قسمت پنجم  

اگر به موضوع خطرناکی ، علاقه ای چه بسا اندک دارید ، همان جا رهایش کنید. تجربه نشان داده که علاقه ، همیشه پیروز میدان است و وای از آن روزی که هر دو طرف این میدان ، علایق شما باشند. آن وقت دیگر فرقی نمی کند کدام یک پیروز شوند چون در هر صورت ، بازنده شمایید ! من هم آن اوایل چیز زیادی از این موضوع نمی دانستم. فقط مانند تمام انسان ها که نسبت به هر چيزي تمایلی اندک دارند ، برایم جالب بود که بیشتر در آن وارد شوم. می دانید؟ در وجود تمامی ما بذر هر چيزي را پا

ادامه مطلب  

سادیسم - قسمت پنجم  

اگر به موضوع خطرناکی ، علاقه ای چه بسا اندک دارید ، همان جا رهایش کنید. تجربه نشان داده که علاقه ، همیشه پیروز میدان است و وای از آن روزی که هر دو طرف این میدان ، علایق شما باشند. آن وقت دیگر فرقی نمی کند کدام یک پیروز شوند چون در هر صورت ، بازنده شمایید ! من هم آن اوایل چیز زیادی از این موضوع نمی دانستم. فقط مانند تمام انسان ها که نسبت به هر چيزي تمایلی اندک دارند ، برایم جالب بود که بیشتر در آن وارد شوم. می دانید؟ در وجود تمامی ما بذر هر چيزي را پا

ادامه مطلب  

Facing Death !  

  با دوستان بحثی هم داشتیم در این مورد که اگر بدانیم فرصت زیادی برای ادامه ی زندگی نداریم آیا شیوه ی زندگی مان را تغییر می دادیم؟ و اگر بله، چه کارهایی می کردیم؟ ریگرت های مان چه هستند و چه نیستند! همه، بلا استثنا همه می گفتند که به طور صد و هشتاد درجه تغییر می کردند. آدم های مفیدتری می شدند و مسائلی از این قبیل. من. من اما، گفتم که قطعاً تغییری نمی کردم. زندگی را ادامه می دادم. حتا برای سه روز. نه به کسی تلفن می کردم. نه کار خاصی انجام می دادم. هیچی

ادامه مطلب  

DONE  

بیشترین مشغولیت و درگیری های من و دوستم در سال نود و پنج به تخریب و مرمت و بازسازی و تزیینات داخلی سه دستگاه آپارتمان گذشت! آخری، متعلق به یكی از دوستان بود كه با اعتماد كامل منزلش را در اختیار ما گذاشت...شاید در این سال حادثه غیرقابل پیش بینی هم نماند كه بر سر ما نیاید...قشنگترین شان تولد دختركی به نام باران بود كه گام به گام از دوران جنینی تا چهارماهگی با مادرش و من همراهی و صبوری كرد...به هرحال من كه به امید دوستم كه دید مهندسی قوی دارد و مدیری

ادامه مطلب  

DONE  

بیشترین مشغولیت و درگیری های من و دوستم در سال نود و پنج به تخریب و مرمت و بازسازی و تزیینات داخلی سه دستگاه آپارتمان گذشت! آخری، متعلق به یكی از دوستان بود كه با اعتماد كامل منزلش را در اختیار ما گذاشت...شاید در این سال حادثه غیرقابل پیش بینی هم نماند كه بر سر ما نیاید...قشنگترین شان تولد دختركی به نام باران بود كه گام به گام از دوران جنینی تا چهارماهگی با مادرش و من همراهی و صبوری كرد...به هرحال من كه به امید دوستم كه دید مهندسی قوی دارد و مدیری

ادامه مطلب  

 

شب خوبی نداشتم ، بودن کنار کسی که شبیه من نبود . گوش دادن به حرف هایی که حرف های موردعلاقه ی من نبود و ورود توی بحث هایی که دغدغه ی این روزهای من نبود . خسته بودم و هی پریود را بهانه ی کسل بودنم کردم . خسته بودم . از اینکه دخترک مدام میپرسید چرا شوهر نمیکنی ؟ سریال های تلوزیون را میبینی ؟ همان که تمام بازیگر خوشگل ها تویش بازی میکنند! خرید های عیدت را کردی؟ خانه تکانی دوست داری ؟ بیست بار گفت چرا خانه مان نمی آیی ؟ و من گفتم چشم که دست از سر کچلم برد

ادامه مطلب  

 

شب خوبی نداشتم ، بودن کنار کسی که شبیه من نبود . گوش دادن به حرف هایی که حرف های موردعلاقه ی من نبود و ورود توی بحث هایی که دغدغه ی این روزهای من نبود . خسته بودم و هی پریود را بهانه ی کسل بودنم کردم . خسته بودم . از اینکه دخترک مدام میپرسید چرا شوهر نمیکنی ؟ سریال های تلوزیون را میبینی ؟ همان که تمام بازیگر خوشگل ها تویش بازی میکنند! خرید های عیدت را کردی؟ خانه تکانی دوست داری ؟ بیست بار گفت چرا خانه مان نمی آیی ؟ و من گفتم چشم که دست از سر کچلم برد

ادامه مطلب  

من که دل دادم ولــی گویـــا تو ســـر می خواستی  

من که دل دادم ولــی گویـــا تو ســـر می خواستیاز من شاعــــر فقــــط چشــــمان تـــر می خواستی
ســــرو خــــودرو بـــــودم و در آرزوی بـــاغــبــــانبـاغبـــان گفـــتی شــدی امّـــا تبــــر می خــواستی
من مسلمـــان می شـــدم با چشــم هایت بس نبوداز مـــن کافِــــر چــــرا شــــقّ القمــــر می خواستی
در نبــــرد فتــــح آغـــوشت چـــه ها دیــــدم ولــیعابــــری بی ســرزمـین یـک رهگـــذر می خواستی
اینکه می گفتی تو هم عاشق شدی چون من

ادامه مطلب  

من که دل دادم ولــی گویـــا تو ســـر می خواستی  

من که دل دادم ولــی گویـــا تو ســـر می خواستیاز من شاعــــر فقــــط چشــــمان تـــر می خواستی
ســــرو خــــودرو بـــــودم و در آرزوی بـــاغــبــــانبـاغبـــان گفـــتی شــدی امّـــا تبــــر می خــواستی
من مسلمـــان می شـــدم با چشــم هایت بس نبوداز مـــن کافِــــر چــــرا شــــقّ القمــــر می خواستی
در نبــــرد فتــــح آغـــوشت چـــه ها دیــــدم ولــیعابــــری بی ســرزمـین یـک رهگـــذر می خواستی
اینکه می گفتی تو هم عاشق شدی چون من

ادامه مطلب  

صبوریم کمه ، مهربونیم زیاده!  

عکس چشمام رو که گرفت رم دوربینو در آورد و زد به لپ تاپ. از پشت مانیتور بهش خیره شدم و منتظر بودم شروع کنه به حرف زدن. مثل همیشه اول گفت ماشالا به مژه هات. ریمل نزنی خرابشون کنی ها. لبخند زدم و گفتم چشم :) نگاهشو ازم گرفت و چشماشو تنگ کرد. فهمیدم که زوم کرده رو عکس چشمم و داره بررسی می کنه. گفت اینطور که مشخصه داروی قبلی که بهت دادم کم خونی رو تا حد زیادی کنترل کرده و ... تند تند حرف می زد و منم سرمو به نشانه تایید تکون می دادم. گفت کم خوابی داری آره ؟ با

ادامه مطلب  

صبوریم کمه ، مهربونیم زیاده!  

عکس چشمام رو که گرفت رم دوربینو در آورد و زد به لپ تاپ. از پشت مانیتور بهش خیره شدم و منتظر بودم شروع کنه به حرف زدن. مثل همیشه اول گفت ماشالا به مژه هات. ریمل نزنی خرابشون کنی ها. لبخند زدم و گفتم چشم :) نگاهشو ازم گرفت و چشماشو تنگ کرد. فهمیدم که زوم کرده رو عکس چشمم و داره بررسی می کنه. گفت اینطور که مشخصه داروی قبلی که بهت دادم کم خونی رو تا حد زیادی کنترل کرده و ... تند تند حرف می زد و منم سرمو به نشانه تایید تکون می دادم. گفت کم خوابی داری آره ؟ با

ادامه مطلب  

 

دیروز روز باغبانی بود
کلی کار کردم
بنفشه ها رو جا به جا کردم
به گل رعنا آب دادم
رعنا یه دونه جوونه زده

ادامه مطلب  

 

دیروز روز باغبانی بود
کلی کار کردم
بنفشه ها رو جا به جا کردم
به گل رعنا آب دادم
رعنا یه دونه جوونه زده

ادامه مطلب  

 

بلاخره بعد مدتا جرات به خودم دادم که ی سر به کادو تولدم بزنم.الان که اینو دارم مینویسم قلبم داره از جاش در میاد. خیلی اتفاقا افتاده که میخواستم عینه قبلنا بدون اینکه چيزي ازت پنهون کنم بگم. نمیدونم تا کجا این طلسمت رومه  طلسمی که دوستش دارم. نمیدونم هنوزم بهم فک میکنی یا نه ولی من شبا از ترسه اینکه خوابتو ببینمو بعد بیدار شدنم بفهمم نیستی نمیخوابم رمز ورودیه وبلاگ منو یاده اونروز تو اتوبوس انداخت.یاده اون روزی افتادم که تو اتوبوس کفشو پست

ادامه مطلب  

 

کل پستایی که من تو این بلاگفا بگا دادم جمع کنید یه قرآن کامل و جامع تر از اینی که الان هست درمیاد ، میخوام بگم که همه بلدن کسشر بگن ، حتی خدا ، آره حرف خدا به امت از طریق پیامبر =)) خدایا یا من خیلی بی قید و بندم یا اینا کسخلن و چون اینا بیشترن منو خودت خلاص کن

ادامه مطلب  

 

The sore feet - Ally kerr
گفته بودم منو یاد the giver میندازه؟ جلد آخرش. عاه T-T
 
اینو تابستون که رفته بودیم مسافرت توی راه گوش می دادم. اولین باری بود که وقتی می رفتیم مسافرت از یه جای غیر بیابونی رد می شدیم و روز هم بود. خلاصه که... خیلی حس داد. حتی اونحا هم همش همینو گوش می دادم. شهریور بود تصورم. می ترسم بهش گوش بدم و خاطراتم خراب شن. هنوزم که چشمامو می بندم هوای گرم و خفه و اون سقف چوبی و صدای اسب و ماهیتابه ی در حال جلز ولز کردن در حالی که کتاب قرابت معنایی هام

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1