تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


برباد رفته  

به آب پناه بردم, زانوهایم را بغل گرفتم و از دست دادن هایم را اشک ریختم و آب شانه هایم را نوازش کرد.. من این روزها قهرمان از دست دادن بودم.. من این روزها اجازه دادم رفیقم هرچه میتوانست برایم شاخ و شانه بکشد و شیرینی هایش را از دلم ببرد.. من این روزها سفیر بهترین موسیقی های دنیا را سپرده م به دست معشوقه اش.. من این روزها اجازه دادم صورت بچه گانه ام را به صورت زنانه ی یک بیوه بدل کنند.. من این روزها اشک ریختم و از دست دادم و به باد دادم دار و ندارم را..

ادامه مطلب  

برباد رفته  

به آب پناه بردم, زانوهایم را بغل گرفتم و از دست دادن هایم را اشک ریختم و آب شانه هایم را نوازش کرد.. من این روزها قهرمان از دست دادن بودم.. من این روزها اجازه دادم رفیقم هرچه میتوانست برایم شاخ و شانه بکشد و شیرینی هایش را از دلم ببرد.. من این روزها سفیر بهترین موسیقی های دنیا را سپرده م به دست معشوقه اش.. من این روزها اجازه دادم صورت بچه گانه ام را به صورت زنانه ی یک بیوه بدل کنند.. من این روزها اشک ریختم و از دست دادم و به باد دادم دار و ندارم را..

ادامه مطلب  

این مطلب عنوان ندارد  

))این مطلب عنوان ندارد))یک تجربه،یک وضعیت تجربه یک خلا وضعیت فقدان فقدانی که ناگهان بر سرت خراب می شود.برقش کورت و رعدش کرت می کند.همچون صاعقه اتش به جانت می زند،شکافی در روزمرگیت می اندازد،زبانت را به لکنت می اندازد اگاهیت را زایل می کند.یک تجربه یک وضعیت ،همچون مغاک،مغاک اگاهی،مرگ اگاهییک تجربه یک وضعیت ،تجربه ای که می شد نباشی ولی هستی،تجربه مرگ،چاه ویل نیستییک تجربه یک وضعیت،تجربه ای که همواره نامیده می شود و مگر می توانی ننامییش.می نام

ادامه مطلب  

این مطلب عنوان ندارد  

))این مطلب عنوان ندارد))یک تجربه،یک وضعیت تجربه یک خلا وضعیت فقدان فقدانی که ناگهان بر سرت خراب می شود.برقش کورت و رعدش کرت می کند.همچون صاعقه اتش به جانت می زند،شکافی در روزمرگیت می اندازد،زبانت را به لکنت می اندازد اگاهیت را زایل می کند.یک تجربه یک وضعیت ،همچون مغاک،مغاک اگاهی،مرگ اگاهییک تجربه یک وضعیت ،تجربه ای که می شد نباشی ولی هستی،تجربه مرگ،چاه ویل نیستییک تجربه یک وضعیت،تجربه ای که همواره نامیده می شود و مگر می توانی ننامییش.می نام

ادامه مطلب  

یکی بهش بگه  

یکی بهش بگه واسه من مهمه.هرچند مال من نیست ولی محبتش روکسی نمیتونه ازم بگیره.هنوز بعد 4 سال صداش تو گوشمه وچون نامش مهد پرورش منه.دوست دارم فقط همین.فقط وفقط.در آرزوی شنیدم دوباره صداتم.هرچند دوتامون ارثیه دیگرانیم.اما دیروزمون مال خودمونه.دووووووووووووووووسسسسسسسست دااااااااااااااااااارم

ادامه مطلب  

سیب یا گندم چه فرقی می کند نامش چه بود (۲۲۰)  

گفتـــــم آرامـــش نـدارم بی وفـــا از عاشـــــقی
گفت می خواهی مگــــر غیـــر بلا از عاشـــــقی
 
پـــای دل آمــد وســـط از عافیـــت حرفــی نزن
عقل می خنـــدد به استـــدلال مـا از عاشـــــقی
 
سیب یا گندم چه فرقی می کند نامش چه بود
داد بــــا آن قسـمت مــــا را خــــدا از عاشــــقی 
 
دیده گریـــان سایه لـــرزان سینه مالامـــال درد
می کشد نـازک دل عاشق چـــه ها از عاشــــقی
 
کاش می شد تا خــــدا روز قیامــت می نوشت
سهــم انســان بـودن م

ادامه مطلب  

سیب یا گندم چه فرقی می کند نامش چه بود (۲۲۰)  

گفتـــــم آرامـــش نـدارم بی وفـــا از عاشـــــقی
گفت می خواهی مگــــر غیـــر بلا از عاشـــــقی
 
پـــای دل آمــد وســـط از عافیـــت حرفــی نزن
عقل می خنـــدد به استـــدلال مـا از عاشـــــقی
 
سیب یا گندم چه فرقی می کند نامش چه بود
داد بــــا آن قسـمت مــــا را خــــدا از عاشــــقی 
 
دیده گریـــان سایه لـــرزان سینه مالامـــال درد
می کشد نـازک دل عاشق چـــه ها از عاشــــقی
 
کاش می شد تا خــــدا روز قیامــت می نوشت
سهــم انســان بـودن م

ادامه مطلب  

تو می تونی(پست دیروز)  

این پست دیروزه. ولی دستم خورده بود به پست موقت و اینجا پست نشده بود:
 
خب من امروز فهمیدم که اون قدر هم قوی نیستم که وقتی چيزي پیش میاد از جانب اطرافیان محترم، بتونم به کارای مهمم مثل تمرین پیانو بپردازم. فقط تونستم عصبی تر نشم. یعنی ناراحتیم رو تا یه حدی حفظ کردم که بیشتر نشه. اما اصلا توان انجام کارای مهم رو نداشتم. که این ضعف بزرگی به حساب میاد و باید روش کار کنم. چون به همین راحتی چند ساعت تمرین رو از دست دادم و منی که عملا هیچ روز تعطیلی تو هف

ادامه مطلب  

 

 
توی جمع پر سر و صدای دانشجوهایی که بعد ۵ ساعت کالبدشناسی حمله کرده بودن چیلی،توجهم جلب شده بود به این دخترک و مامان جونش 
انقدر متفکر و آروم و قشنگ بود که حد نداشت. وقتی سفارششون حاضر شد گونه ی مامانش رو بوسید و چيزي رو در گوشش گفت که متوجه نشدم. حتی نفهمیدم چند دقیقه ست دارم تماشاشون میکنم تا اینکه نگ جلو صورتم دو بار بشکن زد.دهنش پر بود.پرسید "کجااااایی خانوم ؟" دوغو تکون دادم و جواب دادم "فقط یه ۵۶۰ کیلومتر اونور تر.اون تیکه آخرو نمی خوری ؟!"

ادامه مطلب  

دنیا  

به دنیا سلام وبه دنیا جواب
همه هستی من به دنیا خطاب
نه گفتار دارم که از من بود
نه رفتار دارم که خاکی بود
همه حرفم اینست پویا شوم
چو نامم تهی از تمنا شوم
به عشقم سلامو زعشقم سکوت
چو من نیست دیوانه معنا شوم
به مهدم سلامو زمهدم سکوت
چو این است نامش چه تنها شوم
خدایا به دنیای من رحم کن
که من عاشقم.عشق شیدا شوم
سکوتم نه از ترس این بزم بود
که بی خانه را ترس دنیا نبود
ندارم دگر طاقت این فراق
خدایا رسانش که مهدیه بود

ادامه مطلب  

«زبان این شعر خیلی قدیمی است مانند شعرای قرون اولیه به رسم طبع آزمایی به سبک قدما طبع آزمودم»  

دل ام را برده ماهی آسمانی
غزل نوشی، غزالی آن چنانی
سری پر شوردارد ماه زیبا
دلی مغرور دارد ماه زیبا
چه می گویم غزال تیز پایی ست
درون چشم هایش ماجرایی ست
من از این سال و ماهم شرم دارم
تفاوت بین مان را می شمارم
من و  مهر پری رویی ،چه گویم؟
جواب طعن بد گویی ،چه گویم؟
زهر سو می کشد  دل سوی قندش
لب شیرین و موی در کمندش
اگرچه مهر شیرین اش به من نیست
مرا جز عشق او در جان و تن نیست
لب شیرین او کندوی ناب است
ولی افسوس بخت من به خواب است
گمانم او خود گُرد آفری

ادامه مطلب  

باران  

باران خیال تو آخر می کشد مرا …ای کاش بر تن خـیسم چتر میشدی …..گونه هایت خیس است ؟باز با این رفیق نابابت ، نامش چه بود ؟ هان ! باران …باز با “باران” قدم زدی ؟هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی هاهمدم خوبی نیست برای درد هافقط دلتنگی هایت را خیس و خیس و خیس تر میکند …

ادامه مطلب  

باران  

باران خیال تو آخر می کشد مرا …ای کاش بر تن خـیسم چتر میشدی …..گونه هایت خیس است ؟باز با این رفیق نابابت ، نامش چه بود ؟ هان ! باران …باز با “باران” قدم زدی ؟هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی هاهمدم خوبی نیست برای درد هافقط دلتنگی هایت را خیس و خیس و خیس تر میکند …

ادامه مطلب  

من ودلتنگی هام  

امروز ۱۹بهمن ماه هست.حالتان خوب هست؟من اصلا حال متعادلی ندارم اشفته هستم. دیشب خودمو با خندوانه سرگرم کردم تا یکم بخندم بعدکه تموم شد خواهرم کانالو زد ای فیلم سریال خانه سبز پخش میشد رامبود جوان اون موقع ها جوان تر بود یه لحظه به دوران کودکیم رفتم اول خوشحال وبعد با یک خاطره اشک چشمم سرازیر شد ودیگه نتونستم بخوابم اهنگ گوشیمو گذاشتم باصدای کم که گوش بدم دیدم کارساز نیست هندزفری رو برداشتم بااون گوش بدم اونقدر گوش دادم تمام اهنگ های سیاو

ادامه مطلب  

ضد آفتاب  

یه عالمه چیز میز امروز به دانش آموزام یاد دادم

ادامه مطلب  

آدم های سنگی  

خیلی جالبه که تک تک رویاهام رو از گرفت
نمیدونم چرا، اصلا نمیتونم درک کنم
انقد وجودم خالی شده که حتی حوصله خودمم ندارم 
نمیخام اصلا زندگی کنم 
لعنت به تلگرام و اون گوه هاش 
خیلی ...
حالم خیلی بده 
کسی رو میخاستم که منو میشناخت، روحیاتمو 
میفهمید اصلا حرفمو 
امید اولین و آخرین کسی بود که روحم رو شناخته بود
انگار همه آدم های دنیا رو از دست دادم وقتی از دست دادم امید رو
انگار همه کسم بود و از دست دادمش
نمیدونم چرا اما خیلی بدی کرد 
زندگی مگه چند رو

ادامه مطلب  

می نویسم تا یادم بماند...  

وقتی آنکس که دوستش داریم بیمار میشود،میگوییم امتحان الهی است...ولی هنگامی که شخصی که دوستش نداریم بیمار می‌شود،میگوییم عقوبت الهیست!! وقتی آنکس که دوستش داریم دچار مصیبتی میشود، میگوییم از بس که خوب بود...و هنگامی که شخصی که دوستش نداریم، دچار مصیبت می‌شود،میگوییم از بس که ظالم بود!!مراقب باشیم....!قضا و قدر الهی را آن طور که پسندمان هست تقسیم نکنیم...!!همه ما حامل عیوب زیادی هستیم و اگر لباسی از سوی خدا، که نامش سِتْر (پوشش) است نبود، گردنهای م

ادامه مطلب  

 

برای خودتان یك دوست پیدا كنید، یكنفر كه تا اَبَد بماند، یكنفر كه حالتان،جانتان،یارتان،بد و خوبتان را همه را با هم بخواهد، یكنفر كه حالش را بپرسید،حالت را بداند
آدم ها باید، غیر از عشق و خانواده ،یكنفر را داشته باشند
كه همه چیزهایی كه نمی شود به آن دو قبلی گفت به او گفت!
از سردرد های كوچكتان تا غمهای یكساله!
یكنفر كه تا صبح روبروی هم بنشینید و غرهایتان را بزنید و او گوش كند و خسته نشوید از هم،حتی پشیمان از ابراز احساساتتان،یک دوست مطمئن
یكنف

ادامه مطلب  

 

برای خودتان یك دوست پیدا كنید، یكنفر كه تا اَبَد بماند، یكنفر كه حالتان،جانتان،یارتان،بد و خوبتان را همه را با هم بخواهد، یكنفر كه حالش را بپرسید،حالت را بداند
آدم ها باید، غیر از عشق و خانواده ،یكنفر را داشته باشند
كه همه چیزهایی كه نمی شود به آن دو قبلی گفت به او گفت!
از سردرد های كوچكتان تا غمهای یكساله!
یكنفر كه تا صبح روبروی هم بنشینید و غرهایتان را بزنید و او گوش كند و خسته نشوید از هم،حتی پشیمان از ابراز احساساتتان،یک دوست مطمئن
یكنف

ادامه مطلب  

رونی پیضنهاد چین را رد کرد  

روزنامه دیلی میرر  انگلیس در شماره امروز  خود مدعی شد که وین رونی پیش از بسته شدن پنجره نقل‌وانتقالات چین، به یک تیم چینی که نامش فاش نشده، ملحق خواهد شد و در ازای 30 میلیون پوند راهی سوپرلیگ چین خواهد شد. این روزنامه همچنین خبر داده کاپیتان 31 ساله شیاطین سرخ با دستمزد هفتگی یک میلیون پوند صاحب بیشترین دستمزد در بین بازیکنان شاغل حال حاضر جهان خواهد شد.اما لحظاتی پیش شبکه تلویزیونی اسکای اسپورتس به نقل از منابع موثق خود خبر داد که بعید است و

ادامه مطلب  

سادیسم - قسمت پنجم  

اگر به موضوع خطرناکی ، علاقه ای چه بسا اندک دارید ، همان جا رهایش کنید. تجربه نشان داده که علاقه ، همیشه پیروز میدان است و وای از آن روزی که هر دو طرف این میدان ، علایق شما باشند. آن وقت دیگر فرقی نمی کند کدام یک پیروز شوند چون در هر صورت ، بازنده شمایید ! من هم آن اوایل چیز زیادی از این موضوع نمی دانستم. فقط مانند تمام انسان ها که نسبت به هر چيزي تمایلی اندک دارند ، برایم جالب بود که بیشتر در آن وارد شوم. می دانید؟ در وجود تمامی ما بذر هر چيزي را پا

ادامه مطلب  

سادیسم - قسمت پنجم  

اگر به موضوع خطرناکی ، علاقه ای چه بسا اندک دارید ، همان جا رهایش کنید. تجربه نشان داده که علاقه ، همیشه پیروز میدان است و وای از آن روزی که هر دو طرف این میدان ، علایق شما باشند. آن وقت دیگر فرقی نمی کند کدام یک پیروز شوند چون در هر صورت ، بازنده شمایید ! من هم آن اوایل چیز زیادی از این موضوع نمی دانستم. فقط مانند تمام انسان ها که نسبت به هر چيزي تمایلی اندک دارند ، برایم جالب بود که بیشتر در آن وارد شوم. می دانید؟ در وجود تمامی ما بذر هر چيزي را پا

ادامه مطلب  

Facing Death !  

  با دوستان بحثی هم داشتیم در این مورد که اگر بدانیم فرصت زیادی برای ادامه ی زندگی نداریم آیا شیوه ی زندگی مان را تغییر می دادیم؟ و اگر بله، چه کارهایی می کردیم؟ ریگرت های مان چه هستند و چه نیستند! همه، بلا استثنا همه می گفتند که به طور صد و هشتاد درجه تغییر می کردند. آدم های مفیدتری می شدند و مسائلی از این قبیل. من. من اما، گفتم که قطعاً تغییری نمی کردم. زندگی را ادامه می دادم. حتا برای سه روز. نه به کسی تلفن می کردم. نه کار خاصی انجام می دادم. هیچی

ادامه مطلب  

DONE  

بیشترین مشغولیت و درگیری های من و دوستم در سال نود و پنج به تخریب و مرمت و بازسازی و تزیینات داخلی سه دستگاه آپارتمان گذشت! آخری، متعلق به یكی از دوستان بود كه با اعتماد كامل منزلش را در اختیار ما گذاشت...شاید در این سال حادثه غیرقابل پیش بینی هم نماند كه بر سر ما نیاید...قشنگترین شان تولد دختركی به نام باران بود كه گام به گام از دوران جنینی تا چهارماهگی با مادرش و من همراهی و صبوری كرد...به هرحال من كه به امید دوستم كه دید مهندسی قوی دارد و مدیری

ادامه مطلب  

DONE  

بیشترین مشغولیت و درگیری های من و دوستم در سال نود و پنج به تخریب و مرمت و بازسازی و تزیینات داخلی سه دستگاه آپارتمان گذشت! آخری، متعلق به یكی از دوستان بود كه با اعتماد كامل منزلش را در اختیار ما گذاشت...شاید در این سال حادثه غیرقابل پیش بینی هم نماند كه بر سر ما نیاید...قشنگترین شان تولد دختركی به نام باران بود كه گام به گام از دوران جنینی تا چهارماهگی با مادرش و من همراهی و صبوری كرد...به هرحال من كه به امید دوستم كه دید مهندسی قوی دارد و مدیری

ادامه مطلب  

 

شب خوبی نداشتم ، بودن کنار کسی که شبیه من نبود . گوش دادن به حرف هایی که حرف های موردعلاقه ی من نبود و ورود توی بحث هایی که دغدغه ی این روزهای من نبود . خسته بودم و هی پریود را بهانه ی کسل بودنم کردم . خسته بودم . از اینکه دخترک مدام میپرسید چرا شوهر نمیکنی ؟ سریال های تلوزیون را میبینی ؟ همان که تمام بازیگر خوشگل ها تویش بازی میکنند! خرید های عیدت را کردی؟ خانه تکانی دوست داری ؟ بیست بار گفت چرا خانه مان نمی آیی ؟ و من گفتم چشم که دست از سر کچلم برد

ادامه مطلب  

 

شب خوبی نداشتم ، بودن کنار کسی که شبیه من نبود . گوش دادن به حرف هایی که حرف های موردعلاقه ی من نبود و ورود توی بحث هایی که دغدغه ی این روزهای من نبود . خسته بودم و هی پریود را بهانه ی کسل بودنم کردم . خسته بودم . از اینکه دخترک مدام میپرسید چرا شوهر نمیکنی ؟ سریال های تلوزیون را میبینی ؟ همان که تمام بازیگر خوشگل ها تویش بازی میکنند! خرید های عیدت را کردی؟ خانه تکانی دوست داری ؟ بیست بار گفت چرا خانه مان نمی آیی ؟ و من گفتم چشم که دست از سر کچلم برد

ادامه مطلب  

من که دل دادم ولــی گویـــا تو ســـر می خواستی  

من که دل دادم ولــی گویـــا تو ســـر می خواستیاز من شاعــــر فقــــط چشــــمان تـــر می خواستی
ســــرو خــــودرو بـــــودم و در آرزوی بـــاغــبــــانبـاغبـــان گفـــتی شــدی امّـــا تبــــر می خــواستی
من مسلمـــان می شـــدم با چشــم هایت بس نبوداز مـــن کافِــــر چــــرا شــــقّ القمــــر می خواستی
در نبــــرد فتــــح آغـــوشت چـــه ها دیــــدم ولــیعابــــری بی ســرزمـین یـک رهگـــذر می خواستی
اینکه می گفتی تو هم عاشق شدی چون من

ادامه مطلب  

من که دل دادم ولــی گویـــا تو ســـر می خواستی  

من که دل دادم ولــی گویـــا تو ســـر می خواستیاز من شاعــــر فقــــط چشــــمان تـــر می خواستی
ســــرو خــــودرو بـــــودم و در آرزوی بـــاغــبــــانبـاغبـــان گفـــتی شــدی امّـــا تبــــر می خــواستی
من مسلمـــان می شـــدم با چشــم هایت بس نبوداز مـــن کافِــــر چــــرا شــــقّ القمــــر می خواستی
در نبــــرد فتــــح آغـــوشت چـــه ها دیــــدم ولــیعابــــری بی ســرزمـین یـک رهگـــذر می خواستی
اینکه می گفتی تو هم عاشق شدی چون من

ادامه مطلب  

صبوریم کمه ، مهربونیم زیاده!  

عکس چشمام رو که گرفت رم دوربینو در آورد و زد به لپ تاپ. از پشت مانیتور بهش خیره شدم و منتظر بودم شروع کنه به حرف زدن. مثل همیشه اول گفت ماشالا به مژه هات. ریمل نزنی خرابشون کنی ها. لبخند زدم و گفتم چشم :) نگاهشو ازم گرفت و چشماشو تنگ کرد. فهمیدم که زوم کرده رو عکس چشمم و داره بررسی می کنه. گفت اینطور که مشخصه داروی قبلی که بهت دادم کم خونی رو تا حد زیادی کنترل کرده و ... تند تند حرف می زد و منم سرمو به نشانه تایید تکون می دادم. گفت کم خوابی داری آره ؟ با

ادامه مطلب  

صبوریم کمه ، مهربونیم زیاده!  

عکس چشمام رو که گرفت رم دوربینو در آورد و زد به لپ تاپ. از پشت مانیتور بهش خیره شدم و منتظر بودم شروع کنه به حرف زدن. مثل همیشه اول گفت ماشالا به مژه هات. ریمل نزنی خرابشون کنی ها. لبخند زدم و گفتم چشم :) نگاهشو ازم گرفت و چشماشو تنگ کرد. فهمیدم که زوم کرده رو عکس چشمم و داره بررسی می کنه. گفت اینطور که مشخصه داروی قبلی که بهت دادم کم خونی رو تا حد زیادی کنترل کرده و ... تند تند حرف می زد و منم سرمو به نشانه تایید تکون می دادم. گفت کم خوابی داری آره ؟ با

ادامه مطلب  

 

دیروز روز باغبانی بود
کلی کار کردم
بنفشه ها رو جا به جا کردم
به گل رعنا آب دادم
رعنا یه دونه جوونه زده

ادامه مطلب  

 

دیروز روز باغبانی بود
کلی کار کردم
بنفشه ها رو جا به جا کردم
به گل رعنا آب دادم
رعنا یه دونه جوونه زده

ادامه مطلب  

 

بلاخره بعد مدتا جرات به خودم دادم که ی سر به کادو تولدم بزنم.الان که اینو دارم مینویسم قلبم داره از جاش در میاد. خیلی اتفاقا افتاده که میخواستم عینه قبلنا بدون اینکه چيزي ازت پنهون کنم بگم. نمیدونم تا کجا این طلسمت رومه  طلسمی که دوستش دارم. نمیدونم هنوزم بهم فک میکنی یا نه ولی من شبا از ترسه اینکه خوابتو ببینمو بعد بیدار شدنم بفهمم نیستی نمیخوابم رمز ورودیه وبلاگ منو یاده اونروز تو اتوبوس انداخت.یاده اون روزی افتادم که تو اتوبوس کفشو پست

ادامه مطلب  

 

کل پستایی که من تو این بلاگفا بگا دادم جمع کنید یه قرآن کامل و جامع تر از اینی که الان هست درمیاد ، میخوام بگم که همه بلدن کسشر بگن ، حتی خدا ، آره حرف خدا به امت از طریق پیامبر =)) خدایا یا من خیلی بی قید و بندم یا اینا کسخلن و چون اینا بیشترن منو خودت خلاص کن

ادامه مطلب  

 

The sore feet - Ally kerr
گفته بودم منو یاد the giver میندازه؟ جلد آخرش. عاه T-T
 
اینو تابستون که رفته بودیم مسافرت توی راه گوش می دادم. اولین باری بود که وقتی می رفتیم مسافرت از یه جای غیر بیابونی رد می شدیم و روز هم بود. خلاصه که... خیلی حس داد. حتی اونحا هم همش همینو گوش می دادم. شهریور بود تصورم. می ترسم بهش گوش بدم و خاطراتم خراب شن. هنوزم که چشمامو می بندم هوای گرم و خفه و اون سقف چوبی و صدای اسب و ماهیتابه ی در حال جلز ولز کردن در حالی که کتاب قرابت معنایی هام

ادامه مطلب  

دوستان قدیمی من برگشتم!  

چند وقت پیش 
هنگام سفر به شهر شاهرود
توی مسیر
سالن قطار فیلمی رو پخش می کرد
خانم لیلا حاتمی نقش اول
اونجا دائما
مطالب و حرفهاشو
توی وبلاگ مینوشت
درد دل می کرد با دوستانش و...
عجب نوستالژی شد این وب نویسی 
به چه سرعتی
دلم آتیش گرفت که وبلاگم از دست دادم
فیلم قشنگی بود 
 

ادامه مطلب  

دوستان قدیمی من برگشتم!  

چند وقت پیش 
هنگام سفر به شهر شاهرود
توی مسیر
سالن قطار فیلمی رو پخش می کرد
خانم لیلا حاتمی نقش اول
اونجا دائما
مطالب و حرفهاشو
توی وبلاگ مینوشت
درد دل می کرد با دوستانش و...
عجب نوستالژی شد این وب نویسی 
به چه سرعتی
دلم آتیش گرفت که وبلاگم از دست دادم
فیلم قشنگی بود 
 

ادامه مطلب  

جملات تربیتی زیبا  

هرگاه در اوج قدرت بودی به حباب فکر کن.
دروغ مثل برف است که هر چه آنرا بغلتانند بزرگتر می شود.
هرگز از کسی که همیشه با ما موافق است چيزي یاد نمی گیریم.
گاهی خدا ، درها را می بندد و پنجره ها را قفل میکند. زیباست که فکر کنی شاید بیرون طوفان می آید و او می خواهد از تو محافظت کند.
هیچ چيزي در دنیا ارزش آن ندارد که به خاطرش به ماتم بنشینی و هیچ چیز در دنیا لیاقت آن را ندارد که به خاطرش مستانه فریاد شادی سر کنی.

ادامه مطلب  

جدایی  

رفیقم چی بگم بارونه حالم مثل اشکای من رو شونه ی تو
 
میترسم سر بزارم روی دستات یهو سقفش بریزه خونه ی تو
 
یوقتایی چقدر کم میشه مرحم همون وقتا که درد دل زیاده
 
یوقتایی میخوای دیوونه باشی میبینی توی شهر عاقل زیاده
 
جدایی با جدایی فرق داره یکی با عشق اومد خسته تن رفت
 
یکی اونه که من از دست دادم گمون کردم خودش از دست من رفت
 
شکستن با شکستن فرق داره گاهی بغضت شکسته چکه میشی
 
گاهی سنگی به شیشه ت میزنن که با هر تکه هزاران تکه میشی
 
 
چقدر خالی شده آ

ادامه مطلب  

شبیه عطر و بوی پوست پرتقال سوخته روی بخاری وسط یه روز برفی  

اشتباه نمی کنم.اصلاً شبیه به یک خواب یا خیالات ساخته به دست خودم نبود.همه چیز زنده بود و واقعی.واقعی و زنده تر از همیشه.خبر داشتم که چیز زیادی به رسیدن روزهای رفتن تو باقی نمونده و تو هم از شنیدن اینکه "دوست دارم و دلم می خواد اگه بشه قبل رفتن حتما ببینمت"هیچ ناراحت نشدی و همین طور صدای حوا خانم رو می شنیدم که می گفت"آره جالبه.جالبه که توی چهل سالگی یه جوری باشی غیر از بقیه.توی بیست سالگی که همه شاعرن."
برای تو از روزهایی گفتم که هر چند نتونستم کا

ادامه مطلب  

شبیه عطر و بوی پوست پرتقال سوخته روی بخاری وسط یه روز برفی  

اشتباه نمی کنم.اصلاً شبیه به یک خواب یا خیالات ساخته به دست خودم نبود.همه چیز زنده بود و واقعی.واقعی و زنده تر از همیشه.خبر داشتم که چیز زیادی به رسیدن روزهای رفتن تو باقی نمونده و تو هم از شنیدن اینکه "دوست دارم و دلم می خواد اگه بشه قبل رفتن حتما ببینمت"هیچ ناراحت نشدی و همین طور صدای حوا خانم رو می شنیدم که می گفت"آره جالبه.جالبه که توی چهل سالگی یه جوری باشی غیر از بقیه.توی بیست سالگی که همه شاعرن."
برای تو از روزهایی گفتم که هر چند نتونستم کا

ادامه مطلب  

 

امروز تصمیم گرفتن به پاک کردن هر کس یا هر چيزي که باعث ناراحتیم میشه. از ادمای دور و اطرافم گرفته تا مخاطبین دور در گوشیم. همین طور که بهت قول دادم تصمیم گرفتم دور خیلی ها خط بکشم و خود را از شر خیلی چیزا راحت کنم. تصمیم گرفتم دستم را توی گوشم فرو ببرم و صدای خیلی ها را نشونم تصمیم گرفتم جواب سلام خیلی ها را ندم تصمیم گرفتم دیگه اجازه ندم کسی به شعور و احساسم توهین کنه تصمیم گرفتم سراغ وبلاگ خیلی ها نرم تصمیم گرفتم نوشته های خیلی ها را نخونم چه ا

ادامه مطلب  

رستگاری  

فرمان را با دو دست گرفته بودم و پایم را روی پدال گاز فشار می‌دادم. توی خط سرعت می‌راندم و مراقب بودم نشان‌گر از عدد صد‌و‌بیست بالاتر نرود، اما می‌رفت، ناغافل. صدای پخش می‌کوبید توی سرم. بلند بود و سرسام‌آور.. حیلت رها کن عاشقا.. دیوانه شو.. دیوانه شو.. می‌دیدم چه مرز باریکی است بین اسارت و رهایی، پریدن، رفتن..

ادامه مطلب  

 

ساعت تنها دقیقه هایی از نُه شب گذشته و از جمع سه نفره خونه،  تنها من بیدارم.
خب این یعنی تنهایی... 
من و شال قرمزی که روی تخت افتاده. 
من و یک عکس از مزرعه آفتاب گردان که نقاش برف ها فرستاده. 
من و جوابی که دادم: مَحرمه 
دوسش دارم! 
من و دلخوری بی دلیل و مزخرفم. 
من و سیبی که گاز میزنم. 
من و گریه های امپراطور 
من و آهنگ برف آمد. 
من و صدای پی ام:
خوشحالیت آرزومه 
 
+اینجا چند قدم مانده به دوردست 

ادامه مطلب  

دوباره عشق  

< متن آهنگ دوباره عشق از حامد همایون >
دوباره ماه و ستاره ها و دلی که دادم به یک نگاه ودوباره عشقی به این بزرگی قدم زدن زیر نور ماه ودوباره هستی دوباره هستم دوباره دستات گرفته دستمچشاتو قربون عجب خماره شرابِ نابِ که کرده مستمبخند عشقم که درگیره همین لبخند زیباتماسیره برق چشماتو نگاه گرمو گیراتمبذار دستاتو تو دستام بگو تنهات نمیذارمنگاهت را نگیر از من که با آن عالمی دارمدوباره ماه و ستاره ها و دلی که دادم به یک نگاه ودوباره عشقی به این بزر

ادامه مطلب  

امسال . . .  

این هفته با تموم خوبیا و بدیاش گذشت . . .
با تموم ناراحتیاش , با تموم غصه هاش , خنده هاش , شادیاش . . . با حرفای قشنگ مامانم با نگاه های مهربون بابام . . . با کل کلای منو داداشم . . . با نگرانیای مادرجونم . . . با غر زدنای شیرین خاله ام . .
. با همه چیزش گذشت . . .
این ماه هم میگذره . . . امسالم میگذره . . .
مهم نیست چندبار نمره بد گرفتی . . .
چندبار لجت در اومد . . .
چندبار از اتوبوس جا موندی . . .
چندبار زمین خوردی . . .
چندبار غذات سوخته . . .
چندبار تو بازی گل خوردی . . .
چن

ادامه مطلب  

امسال . . .  

این هفته با تموم خوبیا و بدیاش گذشت . . .
با تموم ناراحتیاش , با تموم غصه هاش , خنده هاش , شادیاش . . . با حرفای قشنگ مامانم با نگاه های مهربون بابام . . . با کل کلای منو داداشم . . . با نگرانیای مادرجونم . . . با غر زدنای شیرین خاله ام . .
. با همه چیزش گذشت . . .
این ماه هم میگذره . . . امسالم میگذره . . .
مهم نیست چندبار نمره بد گرفتی . . .
چندبار لجت در اومد . . .
چندبار از اتوبوس جا موندی . . .
چندبار زمین خوردی . . .
چندبار غذات سوخته . . .
چندبار تو بازی گل خوردی . . .
چن

ادامه مطلب  

 

دیروز عصر یهو آبجیم که بارداره حالش بد شد و بدو بیمارستان.
گفتم بچه دیگه دنیا میاد اما انگار تا موعدش خبری نیست. از دیشب بیمارستانم و الان باید سوار اتوبوس شم که برسم دانشگاه که ساعت ده و نیم کلاس دارم.
کنفرانسم مونده بود دادم دیشب همکلاسیم درست کرد خدا خیرش بده.
قبلش کلی غر زدم گفتم من چقد بی کسم... من چقد بدبختم... یکی نیست یه مطلبو برام بچپونه تو دو تا اسلاید!

ادامه مطلب  

بازم برام لبو می خری؟  

از همان روز اول قرار گذاشتیم که اگر رابطه‌مان خوب پیش نرفت، برگردیم همین‌جا. بنشینیم زیر همین آلاچیق. توی چشم‌های هم نگاه کنیم و از لحظه‌های خوب‌مان‌ بگوییم. بعد برای آخرین بار همدیگر را به آغوش بکشیم و بگوییم به امید دیدار.
آن روز، هیچ فکرش را نمی‌کردیم که وقت جدایی‌مان، این‌طور برف بیاید و برای رسیدن به آلاچیق، تمام پیچ‌های بام کوهسار را با ترس بالا بیاییم و ماشین چند باری سر بخورد. برای من که بد نشد. تمام مسیر، دستش را حلقه کرده بود د

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  > 
تبلیغات
ورود به کانال تلگرام